فاطميه

من آن خاكم كه زير پا فتادم** بسوزم ز آنچه مي آيد به یادم
نشستم بر زمين با عشق دلبر**ميان كوچه آل پيمبر
همه خوشحالیم اين بود ياران**كه هستم خاك زير جانان
علي يك عمر روحم را ولي بود**ترابم بوتراب من ولي بود
چو زهرايش به رويم راه مي رفت**نواي شاديم تا ماه مي رفت
حسن چون بر تنم بنهاد پايش**صفا كردم ز حُسن آشنايش
حسين آمد به روي دلنوازش**زدم صد بوسه بر پاهاي نازش
ميان آن همه شادي و غوغا**بناگاه تيره شد روزم چو شبها
زمان اشك و آه فاطمه شد**دگر دوران شادي خاتمه شد
دلم از داغ احمد خون جگر بود**كه ديدم شعله هايي پشت در بود
نواي يك لگد بر در بيامد**نه يك بل صد لگد يكسر بيامد
حريم آل طاها را شكستند**دو دستان يد اللهي ببستند
چو زهرا كرده جانبداري يار**بيامد تازيانه سوي دلدار
غلاف آمد براي ياري او**كه ديگر خون چكان شد زخم بازو
ز غمهاي گل طاها شكستم **كه خاك چادر جانانه هستم

فاطمیه

دود بود و دود بود و دود بود**گل ميان آتش نمرود بود
دست گلچين هيچ پروايي نداشت**داغ گل را بر دل بلبل گذاشت
شعله ميپيچيد بر گرد بهار**خون دل مي خورد تيغ ذوالفقار
يك طرف گلبرگ اما بي سپر**يك طرف ديوار بود و ميخ در
ميخ بود و سينه اي لبريز درد**ميخ بود غربت يك رادمرد
ميخ ياد صحبت جبريل بود**شاهد هر رخصت جبريل بود
قلب آهن را محبت نرم كرد**ميخ از چشمان زينب شرم كرد
شعله ها از داغ غربت سرخ شد**ميخ كم كم از خجالت سرخ شد
ميخ بود دست شوم سرنوشت**سينه اي ميديد لبريز بهشت
گفت با در رحم كن سويش مرو**غنچه دارد سوي پهلويش مرو
حمله طوفان سوي دود شمع كرد**هر چه قوت داشت دشمن جمع كرد
روز رنگ تيره شب را گرفت**مجتبي چشمان زينب را گرفت
پاي ليلي چشم مجنون مي گريست**ميخ بر سر مي زد و خون مي گريست
ابر با رنگ كبودي گريه كرد**جاي مردم يك يهودي گريه كرد
جوي حون نه تا به مسجد رود بود** دود بود و دود بود و دود بود
-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-==-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
کبوتر حرم من بيا به بالينم**كه زنده ماندن خود را بعيد مي دانم
نماي كودكي فاطمه بيا پيشم**ترا كه مينگرم در مقابل خويشم
پدر به خانه چو آمد تو با تبسم باش**به جاي من تو جواب سلام مردم باش
همين كه رفت زخانه تو آب و جارو كن**نهان سرشك غمت را ز ديده او كن
به جاي فاطمه سوز چراغ بابا شو**رسيد چون كه به خانه به پاي او پاشو
اگر دوباره به خانه كسي هجوم آورد**درون خانه ما ناكسي هجوم آورد
تو هم بسان من آنجا حماسه سازي كن**نما دفاع ز مولا و جان گدازي كن
-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
ياس مي گويد علي احساس ميگويد علي**فاطمه در چرخش دستاس ميگويد علي
سينه ميگويد علي آيينه ميگويد علي**احمد مختار در مدينه مي گويد علي
جام ميگويد علي اسلام ميگويد علي**حاجي دل در صف احرام ميگويد علي
جاده ميگويد علي سجاده ميگويد علي**ذوالفقار در غلاف اقتاده ميگويد علي
شير ميگويد علي شمشير ميگويد علي**دست هاي بسته تقدير ميگويد علي
خانه ميگويد علي پروانه ميگويد علي**فاطمه هنگام درد شانه ميگويد علي
دار ميگويد علي مسمار ميگويد علي**فاطمه بين در و ديوار ميگويد علي
خفته ميگويد علي ناگفته ميگويد علي**غنچه ششماهه نشكفته ميگويد علي
آه ميگويد علي آگاه ميگويد علي**عقده هاي مانده بين چاه ميگويد علي
درد ميگويد علي يك مرد ميگويد علي**اشكهاي ظلم يك نامرد ميگويد علي
-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

میلاد حضرت زینب (س)

مدينه باز مدينه در خود آرايي است**مدينه چه زيبا و تماشايي است

غرق سرورند همه قدسيان**مست نشاطند سماواتيان

خنده شادي همه جا بر لب است**سرودشان نام خوش زينب است

دميده نوگلي به گلزار عشق**گلي كه شد قافله سالار عشق

گلي كه رنگ و بوي كوثر از اوست**گلي كه عالمي معطر از اوست

گلشن دين يافت طراوت از او**عشق از او هست و محبت از او

گل علي چو لعل لب باز كرد**به جاي خنده گريه آغاز كرد

گريه او گريه مهر و وفاست**نهفته در گريه او رازهاست

بروي دست مادرش گريه كرد**به سينه برادرش گريه كرد

گرفت چون حسين او را به بر**در بر ديدگان مام و پدر

گره از اين مسئله چون باز شد**عشق حسين و زينب آغاز شد

اين بود دستمزد رسالت؟


پرواز آسماني او را مَلك نداشت
ماهي كه در اطاعت خورشيد شك نداشت
سنگش زدند و دست ز افشاي شب نَشُست
آن نور ناب واهمه اي از محك نداشت
مهتاب زير سيلي شب بود و آفتاب
حتي دو دست باز براي كمك نداشت
اين بود دستمزد رسالت؟ زمينيان!
اي خلق خيره! دست محمد نمك نداشت؟
مي‌پرسد از شما كه چه كرديد؟ مردمان
گلدان ياس باغچه من ترَك نداشت
خورشيد و ماه را به زميني فروختند
اي كاش خاك تيره يثرب فدك نداشت
(اميد مهدي نژاد)


ازل براي ابد مُلك لا يزالش بود
چه فرق مي‌كند آخر كه چند سالش بود؟
حريم عرش خدا بود سقف پروازش
تمام وسعت عالم به زير بالش بود
وجود خون خدا را به شير خود پرورد
بزرگ كرب و بلا طفل خردسالش بود
پس از غروب كه خورشيد راه خانه گرفت
چراغ كوچه شب قامت هلالش بود
زمين شبزده را رشك آسمان مي‌كرد
اگر فزون‌تر از آن خطبه‌ها مجالش بود
(اميد مهدي نژاد)

در مي‌زنند و پشت در آتش به پا شده‌‌ست
كوچه به درد ملتهبي مبتلا شده‌ست
در مي‌زنند و شهر نفس هم نمي‌كشد
حجم سكوت ممتد بي‌منتها شده‌ست
در را شكسته‌اند و كسي ضجه مي‌زند
بر روي شهر وقت نزول بلا شده‌ست
تكليف يك كبوتر پهلو شكسته چيست؟
وقتي در آشيانه‌اش آتش به پا شده‌ست
نفرين به مردمان دغل كار روزگار
كز ظلمشان به آل پيمبر جفا شده‌ست
(ابراهيم قبله آرباطان)

درد از تمام روزنه‌ها سر كشيده‌ است
پا را ز حد خويش فراتر كشيده است
در امتداد بي‌كسي روزهاي زخم
ديوار و در براي تو خنجر كشيده است
تقدير زخم خورده، غروب غم تو را
در شعله‌هاي آتش اين در كشيده است
اين شهر در سكوت فرو رفته، بعد تو
اين زهر را براي ابد سركشيده است
(طيبه تقي زاده)

قلبي شكسته بود، وضويي جبيره شد
سروي نشسته بود، عشايي و تيره شد
اشكي كنار پنجره غلتيد، گر گرفت
آهي به روي آينه افتاد، تيره شد
پهلويي از شقاوت نامحرمي شكست
اشكي براي محرم دردي ذخيره شد
بانويي از تمام دلش چشم بست و رفت
مردي تمام وسعت غم را پذيره شد
اف گفت بر سكوت بني آدم آسمان
نسلي نگاه كرد، گناهي كبيره شد
(اميد مهدي نژاد)

برگرفته از ماهنامه اشارات
ويژه ‌نامه فاطميه


---------------------------------------------------------


--------------------------------------------------------


مطالب بالا ازسایت سبطین کپی شده است


التماس دعا

فاطمیه

می توان با فاطمیه تا خدا پرواز کرد **میتوان تا قاب قوسین این چنین پرواز کرد


فاطمی گشتن یکی از حسنهایش این بود**میتوان از بهر رفتن در جنان هم ناز کرد


قفل این دنیا به نام فضه هم وا می شود**باب خلقت را خدا با نام زهرا باز کرد


می توانم از محبینش شوم این سخت نیست**با زبان اشک باید عشق را ابراز کرد


از حسن باید بژرسیم بعد از آن یوم الفدک**مادرش رو از چه پوشاند و دلیلش راز کرد


 

به سبك تو اي عشق و اي تمام اميدم


 


فدك بود و من بودم وتنهايي ، كوچه تنهايي،معبر زهرايي ، كوي دلها


كمين كرده دست دشمن من ، بهر كشتن من


سنگ خود با كينه ، زد بر اين آيينه ، بشكند تا سينه ، قاتل ما


آسمان از غصه ام پر شراره شد**تا كه در دست عدو نامه پاره شد


بي حيا   از جفا


پيش چشم مجتبي دستش چو بالا رفت**آنقدر گويم كه سوي چشم زهرا رفت


------------------------------------------------------------------------------


چو ديدم كه گم كرده مادر لانه ، آن مه كاشانه ، بردم او را خانه ، با نوايم


به او گفتم  اي جان من، مهربان من


تا نيامده حيدر ، خيز و از جا مادر ، غم مخور كه ديگر ، من عصايم


بين كوچه ديدمت چون گل افسردي**واي من از لحظه اي كه زمين خوردي


اي جوان ، قد كمان


ماجراي كوچه از دنيا چه سيرم كرد ** جان مادر در همان لحظه پيرم كرد


--------------------------------------------------------------------------------


 


زمـان زمـان عـجيبي اسـت آي آْدمـها**به جـان خـانـه لـهيبي اسـت آي آدمها


بهشت و آتش دوزخ ، طناب و دست خدا**چه داستان عجيبي است آي آدمها


تحيتي كه از اين كـوچـه بي جـواب گـذشت**سلام مرد غريبي است آي آدمها


همين كه قطـره قطـره مـدينه را پـركـرد**صـداي اشـك نـجيبي است آي آدمها


به روي بـاغـچه آهـسـتـه تـر قـدم بنهيد**كه زيربـاغچه سيبي اسـت آي آدمها


به دسـت خويـش كفـن كـردن تمامي خويش**غم بدون رقيبي است آي آدمها


شبي به شام زفاف و شبي شب تدفين**عجب فراز و نشيبي است آي آدمها


=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+=+


حضرت امام صادق (ع):هيچ روزي همچون روز محنت و اندوه ما در كربلا نيست هر چند روز سقيفه و سوزانـدن در خانه اميرالمومنين و حسنين و فاطمه و زينب و ام كـلثوم و فـضـه و كـشـتن محسن با ضرب لگد بزرگتر و وحشتناكتر و تلختر اسـت زيرا آن روز اصل و ريشه عذاب است