هنگامي که از امام سجاد (ع) سؤال کردند در اين سفر کجا از همه بيشتر

به شما سخت گذشت،امام فرمودند : الشام ، الشام ، الشام.

(سوگنامه آل محمد، ص408؛ ناسخ التواريخ، ص304)

 

ذکر مصيبت مي‌کند: الشام الشام
تا ياد غربت مي‌کند: الشام الشام

منزل به منزل درد و داغ و بي کسي را
يک جا روايت مي‌کند: الشام الشام

موي سپيد و چهره اي در هم شکسته
از چه حکايت مي‌کند: الشام الشام

هر روز با اندوه و آه و بي شکيبي
ياد اسارت مي‌کند: الشام الشام

در اين ديار پُر بلا هر کس به نوعي
عرض ارادت مي‌کند: الشام الشام

يک شهر چشم خيره وقت هر عبوري
ابراز غيرت مي‌کند: الشام الشام

هر سنگ با پيشاني مجروح خورشيد
تجديد بيعت مي‌کند: الشام الشام

قرآن پرپر روي نيزه غربتت را
هر دم تلاوت مي‌کند: الشام الشام

قلب تو را يک مرد رومي با نگاهش
بي صبر و طاقت مي‌کند: الشام الشام

هر جا که دارد خوف از جان تو، عمه
خود را فدايت مي‌کند: الشام الشام

جان مي دهي وقتي به لبهايي مقدس
چوبي جسارت مي‌کند: الشام الشام

کنج تنوري حنجري آتش گرفته
ذکر مصيبت مي‌کند: الشام الشام

*****************************

در کوچه ها آنقدر غریبی که گمانم

غربت شکایت می کند: الشام الشام

*****************************

کاروان دل(یوسف رحیمی)

 

بــرای آمــدنـت جـــمــعــه‌ای مـعـــیــن کـــن

در اضطراب چه شب‌ها که صبح شان گم شد
چـه روزهـا کــــه گـرفـتـــــار روز هـفــــتـم شد

چه قدر هفته پر از شنبه شد، به جمعه رسید
و جـمـعــــه روز تـفــــرّج بـــــرای مـــــردم شـد! 

چه قــدر شنبـه و یـک شنبـه و دوشنـبه رسید
ولی همـیشه و هـر هـفـتـه جـمـعـه ‌هـا گم شد 

چه هفته‌ها که رسید و چه هفته‌ها که گذشت
شمـارشی کــه خلاصـه بـه چـنـد و چـنـدم شد 

و هـفـتـه‌ای که فـقـط ریـشه در گذشتن داشت
بـرای شعـله کـشیـدن بـه خـویـش هـیـزم شد

نـه شنـبـه و نـه بـه جـمـعـه، نـه هیـچ روز دگر
در انتــظار تـو قـلـبـی پـــر از تـلاطـــــم شد !؟ 

کـــدام جــمـعـه‌ مـــوعـــود می‌زنـی لـبـخـنـد
بـه این جـهـان کـه پـر از قـحطی تبسم شد؟

بــرای آمــدنـت جـــمــعــه‌ای مـعـــیــن کـــن
کـه هـفتـه‌ها همـه‌شـان خـالی از تـرنـم شد

 

« راهي كه سبز نيست!»

« راهي كه سبز نيست!»


سبز رنگ خوبي و زيبايي است/سبـز رنگ هستـي و پيدايي است

سبز رنگ پاك معصوميت/رنـگ تقـوا و خلـوص نيت

سبز رنگ پاكي سجـاده ها ست/استجابت كردن حـق از دعـا ست

سبز را رنگ ولايـت گفته اند/تا كه حـق را با صلابت گفته اند

سبز رنگ شال هر عياش نيست/رنگ هر ولگرد و هر اوباش نيست

سبز رنگ دختران هرزه نيست/اين دغل بازي و فتنه كار كيست؟

سبـز رنگ پيـروان انقـلاب/ني كه رنگ دختـران بد حجاب

اي دغل بازان صد رنگ و سياه/عاقبت تا كي تبــاهي و گنـاه

سبز را تا كي به زنجيرش كشي/از بلنـدي تا كه بر زيرش كشي

سبز تو از جلبك قورباغه است/قصد تو پي كردن يك ناقه است!

اي تبه كاران مست و پر فريب/تا به كي در رأي مردم شك و ريب؟

اي كلاغان فتنه ها را بس كنيد/دشمني با قرقي و كركس كنـيد

راه تو ره نيست بل كج راهه است/راه باطل آخرش بيـراهه است

چون خودت داني كه راهت سبز نيست/رهبري اهل فتنه بهـر چيست ؟!

سبز رنگ روشن و آرامي است/پرچـم جمهـوري اسلامـي است

سبز رنگ نور پاك فاطمه(س) است/با دعايش فتنه ها را خاتمه است

سبز رنگ جنگل است و بيشه است/ني كه رنگ هر تبر يا تيشه است

آن كه نظم جامعه كرده تباه/روي او از تيرگي باشد سياه

مدتي درياي ما طوفاني است/عده اي از ناكسان زنداني است

موج دريا چون كه روزي وا نشست/آن حباب و آن خس و خاشاك هست ؟

اي سيه رويان همه فرصت طلب/اي تبه كاران زشت و رنگ شب

هر كسي شال نفاقي بسته است/كي ز دام و بند شيطان رسته است !

سبز كي رنگ دروغ است و ريا/سبز كي رنگ فريب است و جفا

راه ما باشد ره پير خمين/ هم كه اين راه حسن هست و حسين (ع)

آنكه باطل مي رود او سبز نيست/پاي در گل مي رود سر سبز نيست

رهبر از دست شما ناراضي است/چون همي گويد كه اين جو سازي است

هم كسي كه حجت از سوي خداست/قلـب او رنجـور از كار شماست

اين جماعت كارشان يك‌رنگ نيست/قصدشان جز فتنه و نيرنگ نيست

سبز آنها سبز آمريكايي است/كارشان جنجـالي و غوغـايي است

سبز رنگ مردي و مردانگيست/ني كه رنگ مستي و ديوانگيست

سبز رنگ مردمان ساده است/مردم بي حيلـه و افتـاده است

رنگ تو رو بر سياهي مي زند/كارت آخـر بر تبــاهي مي زنـد

آنكه دائم بي دليل و با سؤال/رنج ملـت را برد زير سؤال

گر بگويي اين دغل ها كار كيست/نمره ات را مي دهم يك بيستِ بيست

+-=-=-=-==-=-=-=-=-=-=-=-==-=-=-=-=-+

در ۴ سال اخیر تلاش ما بر این بود که این وبلاگ رنگ و بوی سیاسی نگیرد و اتفاقات عاشورای تهران به هیچ وجه سیاسی نبود بلکه هجمه به دین و مذهب ما بود فلذا این شعر رو اینجا آوردم انشاالله که حمل بر سیاسی بازی نشه

                                                                                                           محمد علی