ما گمشدگانیم به عرفان رقیه
دلها شده محزون و پریشان رقیه
او دختر معصوم بود و خواهر معصوم
هم عمه معصوم ،نگر شأن رقیه
حاتم که بود شهره آفاق سخایش
محتاج بود بر در احسان رقیه
پرچم زده در شام نماینده زینب
کنسول گری عشق شد ایوان رقیه
گه سینه زند گاه کند ناله و افغان
این هیئت پرشور محبان رقیه
ذهنش بنمود عمه مظلومانه بگفتا
از جان خودم سیر شدم جان رقیه
رفتی ز برم ای به من غمزده مونس
دل خون شده چو لاله ز هجران رقیه
گوشوارۀ غارت شده ات را بگرفتم
شاید بخندد لب خندان رقیه
رفتم به مدینه نکنم شادی و عشرت
پرسد ز من ار خواهر نالان رقیه
کی خواهر زیبای من عمه به کجا رفت
آخر چه بگویم به عزیزان رقیه
گویم به دل ویران مکان شد به عزیزم
آمد پدرش در شب پایان رقیه
بگرفت به دامان سر خونین حسین را
آلوده به خون شد بله دامان رقیه
لبهای پدر بوسه زد و جان به رهش داد
بگریست بر او دیده مهمان رقیه
از حاج غلامرضا عینی فرد
=-0=-0=-0=-0=-0=-0=-0=-0=-0=-0
آنکو در این مزار شریف آرمیده است
ام البکا رقیه هجران کشیده است
این قبر کوچک است از آن طفل خردسال
کز دهر سالخورده بسی رنج دیده است
اینجا ز تاب غم دل زینب شده است آب
بس ناله ی یتیم برادر شنیده است
اینجا ز مرگ دختر مظلومه حسین
کلثوم زار جامه طاقت دریده است
اینجا ز داغ نو گل گلزار شاه دین
از چشم اهل بیت نبی خون چکیده است
اینجا ز پا فتاده و او را ربوده خواب
طفلی که روی خار مغیلان دویده است
اینجا کز رقیه دل خسته مرغ روح
بر شاخسار روضه رضوان پریده است
یا رب بجز رقیه کدامین یتیم را
تسکین به دیدن سر از تن بریده است
گر بنگری بدیده دل بر مزار او
ریحان آرزو گل حسرت دمیده است
کشتند اهل بیت شهی ، خوار قوم دون
کز کائنات ذات حقش برگزیده است
نازم به آنکه هستی خود داده وز خدای
روز ازل متاع شفاعت خریده است
تنها زمین نگشته عزا خانه حسین
پشت فلک هم از غم آن شه خمیده است
در امر صبر طاقت زینب عجیب نیست
حق ،صبر را از طاقت وی آفریده است
از جد و باب و مام و برادر ، غم و بلا
ارث مسلمی است که بر او رسیده است
برچیدنش محال بود تا ابد صغیر
شاه شهید طرفه بساطی که چیده است
از صغیر اصفهانی
=-0=-0=-0=-0-=0=-0=-0=-0=-0=-0=-0
صبا ببر ز من زار به پدرم پیام
که روز من شب تار است و صبح روشن شام
بسرپرستی ما سنگ آید از چپ و راست
به دلنوازی ما ها ز پیش و پس دشنام
نه روز از ستم دشمنان تنی راحت
نه شب ز داغ دل آرام ها ،دلی آرام
به کودکان پدر کشته ، مادر گیتی
همی زخون جگر میدهد شراب و طعام
چراغ مجلس ما شمع آه بیوه زنان
انیس و مونس ما ناله دل ایتام
فلک خراب شود کاین خرابه بی سقف
چه کرده با تن این کودکان گل اندام
به پای خار مغیلان،به دست بند ستم
ز فرق تا قدم از تازیانه نیلی فام
سر تو بر سر نی شمع و ما چو پروانه
بسوز و ساز ز ناسازگاری ایام
سر برهنه بپا ایستاده سرور دین
یزید و تخت زر و سفره قمار مدام
از شیخ محمد اصفهانی
=-0=-0=-0=-0=-0=-0=-0=-0=-0=-0-=0
از کتاب مقتل رقیه
مولف:محمد علی (مسعود)قاسمی