... سخت است
اين روضه ها امروز و فردا کردنش سخت استبايد بگويم گرچه معنا کردنش سخت است
حالا که داري خواهشي تابوت مي خواهي؟
اسباب مرگ تو !؟ مهيّا کردنش سخت است
با غسل زير پيرهن فکر علي بودي
زخم نود روزه تماشا کردنش سخت است
داغ کبود کوچه ها آنقدر روشن بود
لکنت گرفته پلک تو در بين آن کوچه
اين راز سربسته ست افشا کردنش سخت استچشمي که دست سنگي آن بي حيا بسته
مقداد مي دانست که وا کردنش سخت استدستي که بين کوچه ها از پا تو را انداخت
فهميد قدّ حيدري تا کردنش سخت استحالا که داري خواهشي تابوت مي خواهي؟
اسباب مرگ تو !؟ مهيّا کردنش سخت است
با غسل زير پيرهن فکر علي بودي
زخم نود روزه تماشا کردنش سخت است
داغ کبود کوچه ها آنقدر روشن بود
فهميد دست فتنه ، حاشا کردنش سخت است
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 21:47 توسط محمد علی صولی
|
سلام از اینکه به وبلاگ خودتون سر زدید ممنونیم ما سعی می کنیم در هر مناسبت جدیدترین اشعار و زیباترین سروده ها را برای شما بذاریم کم و کاستی ها را ببخشیدو با نظرات خود ما را همراهی کنید