آبروي اين دنيا

عشق و ابروی این دنیا رقیه                        ثانی فاطمه زهرا رقیه (س)
تو خودت میدونی كه دوست دارم من           قدر 1دنیا نه صد دنیا رقیه (س)
یادمه كه مادرم ازون قدیما                           توی هر درد و بلا میگفت رقیه (س)
میگرفت روضه و پهن میكرد یك گوشه          صفره ای از نون از خرما رقیه (س)
مادرم به روضه خون میگفت بخونه                 یتیمی دردیه بی دوا رقیه (س)
تا یه روز دیدم با گریه بار میبنده                     گفتمش كجا و كی گفتا رقیه (س)
تو كیفش دیدم كه بود چند تا عروسك           گفت اینارو میبرم برا رقیه (س)

گوشه ي ويرانه

دخترم بر تو مگر غير از خرابه جا نبود                      گوشه ويرانه جاي بلبل زهرا نبود
جان بابا خوب شد بر ما يتيمان سر زدي                  هيچ‌کس در گوشه ويران به ياد ما نبود
دخترم روزيکه من در خيمه بوسيدم تو را                  ابر سيلي روي خورشيد رخت پيدا نبود
جان بابا، هر کجا نام تو را بردم به لب                      پاسخم جز کعب ني ،جز سيلي اعدا نبود
دخترم وقتي که دشمن زد تو را زينب چه گفت          عمه آيا در کنارت بود بابا ،يا نبود
جان بابا، هم مرا ،هم عمه ام را مي‌زدند                  ذره‌اي رحم و مروت در دل آنها نبود
دخترم وقتي عدو مي‌زد تو را برگو مگر                      حضرت سجاد زين‌العابدين آنجا نبود
جان بابا بود، اما دستهايش بسته بود                       کس به جز زنجير خونين، يار آن مولا نبود
دخترم آن شب که درصحرافتادي ازنفس                مادرم زهرا (س) مگر با تو در آن صحرانبود
جان بابا من دويدم زجر هم مي‌زد مرا                        آن ستمگر شرمش از پيغمبر و زهرا نبود
دخترم من از فراز ني نگاهم با تو بود                        تو چرا چشمت به نوک نيزه اعدا نبود
جان بابا ابر سيلي ديده‌ام را بسته بود                      ورنه از تو لحظه‌اي غافل دلم بابا نبود
دخترم شورها بر شعر ميثم داده‌ايم                          ورنه در آواي او فرياد عاشورا نبود
جان بابا دست آن افتاده را خواهم گرفت                   ز آن که او جز ذاکر و مرثيه خوان ما نبود

عكس آزادي

من روی قلبم عكس آزادی كشيدم                   
شهد شهادت را به آزادی چشيدم

دل را به دلبر دادم و از دلبرم دل                             
 با عشق از بازار آزادی خريدم

من بلبلی هستم كه در گلخانه اشك                   
شهد گل از لبهای آزادی مكيدم

من جان زينب را به يك لحظه گرفتم             
 چون خون به پای نخل آزادی چكيدم

زينب صدايم می زد و من می دويدم               
 تا اينكه در مقتل به دلدارم رسيدم

من كربلا را كربلا آباد كردم                                 
ويرانه كاخ جهل و استبداد كردم

من حجله شادی كنار دجله بستم                 
گل دسته در گلدسته ها بنياد كردم

من هم بلال و هم اذان گوی حسينم                     
 در عشقبازی كربلا بيداد كردم

من رهبر يك نسل و فرهنگی جوانم                         
در نينوا دانشكده ايجاد كردم

من هستيم را در خم يك گوشه دادم               
با نخل دين را با خلوصم شاد كردم

حاج داوود یداللّهی

با یاد علی اصغر( ع )

از زمین تا آسمان ، خورشید چیدن سـاده نیست
گرچه بی اذن خدا ، حتی پریدن ساده نیست

هم نشینی با امام عشق ، اوج بودن اسـت
زندگی بعد از شهید حق گزیدن ، ساده نیست

آه ! می فهمم که بی اصغر چه حالی داشتی!
کودک شــش ماهه روی نیزه دیدن ، ساده نیست!!!

... مرد میخواهد بفهمد معنی این درد را
از دیار شام تا کوفه دویدن ، ساده نیست!

عشق یعنی اینکه بعد از یار خود یک سال ... نه!
باورش سخت است ... اینگونه تکیدن ، ساده نیست

باورش سـخت است آنچه دیدی و آنجا گذشت
نیزه ها ؟ تیر سه شعبه ؟ نه! شنیدن ساده نیست!

عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان

این پست به مدت یکماه ثابت است لطفا مطالب را از پست های بعدی دنبال کنید

نقش دست عدو

رفتي و نقش روي تو بر لوح ديده‌ ماند  ..... رفتي و، داغ تو، به دل غمكشيده ماند 
«چون خم شدم كه پاي تو بوسم پي وداع»  ..... «رفتي و، قامت من غمگين خميده ماند 
در اين سفر كه نيمه ره از من جدا شدي  ..... بار غمت به دوش دل داغديده ماند 
آغوش من تهي شد و خار جدائيت  ..... در چشم انتظار من اي گل خليده ماند 
تا كي شب فراق سياهت رسد به روز  ..... چشمم به جلوه گاه سحر تا سپيده ماند 
بس روز و شب كه گشتم و آخر نجستمت  ..... باز اين دلم، شكسته و در خون طپيده ماند 
از شوق توست كز بدن ناتوان من  ..... جانم برون نيامد و، بر لب رسيده ماند 
شد زرد چهره ی من و خشكيد اشك من  ..... گلهاي انتظار من آخر نچيده ماند 
بس گريه كردم و، اثري در عدو نكرد  ..... بس ناز كودكانه ی من نا خريده ماند 
كو دست مهر تو كه نوازش كند مرا  ..... خارم به پاي و، اشك به رويم چكيده ماند 
گنج وصال تو چو به ويرانه يافتم  ..... تنها درين مكان دل نا آراميده ماند 
در گوشة خرابه چو مي‌رفت جان من  ..... داغت نرفت از دل و، اشكم بديده ماند 
بر چهره‌ام نشانه ی رفتار دشمنان  ..... جاي كبود سيلي و رنگ پريده ماند 

شعله هجران

تا شعلة هجران تو خاموش كنم  ..... بر آتش دل ز صبر، سرپوش كنم 
بسيار بكوشيدم و، نتوانستم  ..... يك لحظه غم تو را فراموش كنم 
اي كاش، دمي دهد امانم اين اشك  ..... تا نقش تو را به ديده منقوش كنم 
آخر چه شود، شبي به خوابم آئي  ..... تا جام محبّت تو را نوش كنم 
بنشيني و، در برت، مرا بنشاني  ..... تا زمزمة نوازشت گوش كنم 
گربار دگر مرا در آغوش كشي  ..... صد بوسه بر آن دست و بر و دوش كنم 
از حملة غارت به دلم آتشهاست  ..... اين داغ، عيان، ز لالة گوش كنم 
گويند به من، يتيم غارت زده‌ام  ..... ز آن چشمة چشم خويش بر جوش كنم 
ديگر اگر اي پدر نخواهي برگشت  ..... بر خيزم و، پيكرم سيه پوش كنم؟ 

یا رقیه

قصه ها با نام تو جانسوز شد  ..... غصه ها با تو جهان افروز شد 
اشک ها با محنتت گشته روان  ..... قلب ها از غربتت شد خون چکان 
بس که شد بر تو روا بیدادها  ..... آید از سینه برون فریادها 
در غمت هستی کشیده آه ها  ..... ناله ها کرده ز داغت ماه ها 
آسمان از ماتمت خون گریه کرد  ..... عالمی با قلب محزون گریه کرد 
دیده از اندوه در خوناب شد  ..... شمع جانها در عزایت آب شد 
بهر تو پروانه ها افروختند  ..... از برایت شاپرک ها سوختند 
قاصدک ها قاصد داغ تواند  ..... لاله ها بشکفته ی باغ تواند 
هر کجا سوزد پر پروانه ای  ..... یا که آید نامی از ویرانه ای 
دل شود سرمست عطر یاد تو  ..... زنده گردد عشق از امداد تو 
می درخشی در دو عالم روز و شام  ..... چون ستاره در شب تاریک شام 
غنچه ای اما شکوفاتر ز گل  ..... جلوه ای زیبا و والاتر ز گل 
گل ولی پرپر ز جور خارها  ..... چون هلالی دست بر دیوارها 
ای کبودی طلوع نور عشق  ..... فاطمه ی کوچک شهر دمشق 
کوچکی اما بزرگان مات تو  ..... حق تجلی کرده در مرآت تو 
من چه می گویم کجا تو کوچکی  ..... تو بزرگی و به ظاهر کودکی 
باب حاجات بزرگان جهان  ..... قبله گاه بی بدیل عارفان 
ارتقاء نام تو اوج فلک  ..... سر گذشتت همچو تکرار فدک 
چهره ات برگ گلی افروخته  ..... پیکرت چون ارغوانی سوختته 
رنگ نیل چهره ی چرخ کبود  ..... بیشتر از روی تو نیلی نبود 
آن چه زهرا در همه عمرش بدید  ..... کمتر از یک ماه برجسمت رسید 
لحظه هایت غرق در اندوه بود  ..... آن چه خم شد در غم تو کوه بود 
هر کجا رفتی به قلبی چاک چاک  ..... مانده جای پای سرخت روی خاک 
کربلا تا شام جای پای تو  ..... تا ابد می گوید از غمهای تو 
از جفای خار بر نیلوفری  ..... تازیانه روی جسم دختری 
از تماشای سری روی سنان  ..... ماجرای تشت زر با خیزران 
عاقبت در شام شامت شد سحر  ..... پرکشیدی لحظه دیدار سر 
هر زمان یاد رقیه می کنم  ..... لعن بر آل امیه می کنم
 

پاهای پر آبله

پای پر آبله را مرهم نیست  ..... مرهمی جز نگهت بهرم نیست 
دوریت اشک مرا در آورد  ..... ورنه با تو به دل من غم نیست 
من گرفتم نفس هر شلاق  ..... بس زدم ناله پدر، این کم نیست 
غیرچندین سر پاک و سجاد  ..... کس در این شهر به ما محرم نیست 
بار سنگین غمت بر دوش است  ..... غم نباشد قد من هم خم نیست 
لبت از تشنه لبی خشک شده  ..... آب انگار در این عالم نیست
 

از دو چشم یاس میخوانم بیا

از دو چشم یاس میخوانم بیا

شعری از احساس میخوانم بی

نیستم قابل ولی ارباب من

روضه عباس میخوانم بیا

----------------------------------------------

چون ببارد ابر دریا میکند

چون بنالد سینه غوغا میکند

 درکلاس درس عشق وعاشقی

عشق را عباس معنا میکند

----------------------------------------------

تا که برسیدم ز خالق عشق چیست

در جوابم اینچنین گفت و گریست

لیلی ومجنون فقط افسانه است

عشق بازی کار عباس علیست

حسین قتلوک و عرفوک و من الما منعوک

حسین قتلوک و عرفوک و من الما منعوک
قتل الله قوم قتلوک .....
مگر به کربلا کفن به غیر بوریا نبود
مگر حسین تشنه لب عزیز مصطفی نبود
مگر کسی که کشته شد تنش برهنه می کنند
مگر که کهنه پیرهن به پیکرش روا نبود
ای زینت دوش نبی روی زمین جای تو نیست
این خار و خاشاک زمین منزل و مأوای تو نیست
قتل الله قوم قتلوک .....
حسین قتلوک و عرفوک و من الما منعوک
ای که به عشقت اسیر خیل بنی آدمند
سوخته گان غمت با غم دل خرّمند
هر که غمت را خرید عشرت عالم فروخت
با خبران غمت بیخبر از عالمند
قتل الله قوم قتلوک .....
حسین قتلوک و عرفوک و من الما منعوک

اشک دونه دونه از چشام میریزه

اشک دونه دونه از چشام میریزه
غصه دل من فقط یه چیزه
که بابام غریبه
دل به غم نصیبه
غربت بابامون خیلی عجیبه
بک یا الله بک یا الله بک یا الله بعلیٍ
رو دلم پا نذار
منو تنها نذار
زینبت می میره اگه نباشی
تموم حاصلم
ای دوای دلم
دل من می گیره اگه نباشی
منو اشک عباس
یادگارای یاس
بعد تو بابا جون تنهایی سخته جدایی
مگه تو نگفتی
دختر قشنگم
تویی که ذخیره برای کرب و بلایی
به خدای کعبه که شدم رستگار
بچه ها سرم رو شکستند بگید واویلا
سلام شما رو دیگه می رسونم
بعد عمری بابا به مادر حضرت زهرا

حسین قتلوک و ما عرفوک و من الماء منعوک

حسین قتلوک و ما عرفوک و من الماء منعوک
قتل الله قوم قتلوک .....
با خبر از من خداست
دلم به شور و نواست
بگو تو ای کربلا
دلبر زینب کجاست؟
ای به شب من سحر
به آسمانم قمر
خیز و ببین همسفر
که آمدم از سفر
قتل الله قوم قتلوک .......
حسین قتلوک و ما عرفوک و من الماء منعوک
قتل الله قوم قتلوک .......
طعن مدامم زدند
سنگ ز بامم زدند
زخم زبان یا اخا
به شهر شامم زدند
علقمه کو یاس من
ببین تو احساس من
کجا بگردم چه شد
دو دست عباس من؟
از گل لاله مپرس
ز اشک و ناله مپرس
از من خجلت زده
حال سه ساله مپرس
شد گل نیلوفرت
خزان کنار سرت
شد رخ ماهش کبود
چو فاطمه مادرت
قتل الله قوم قتلوک .......

از ازل فاطمه مادرم بوده

از ازل فاطمه مادرم بوده
پسرش مونس و دلبرم بوده
روز محشر اگرم پسر نگه
میگه این غلام اکبرم بوده
زیر آتیش گناه و معصیت
بزم ماتم تو سنگرم بوده
اولین خیمه‏ای که برات زدم
با چادر نماز مادرم بوده
با همه شکستگی خوشم بگی
این شکسته کبوترم بوده
بعد مرگم میدونم همه میگن
یا حسین جمله آخرم بوده

یادگار حسنم نسل بتولم

یادگار حسنم نسل بتولم
جان زهرا ای عمو بنما قبولم
دلت آمد که بمانم تنها
که دوباره بشوم بی بابا
دلت آمد ز علی دور شوم
یا که شرمنده شوم از زهرا
ای عمو آخرین کشته عشق تو منم
ای عمو طفل یتیم حسنم
ای عمو تیغ دو دم دست من است
پاسداری حرم دست من است
غم مخور شاه که لشکر باقیست
بعد عباس علم دست من است
رد مکن سائل خود را ز درت
دست ناقابل من شد سپرت
یادگار حسنم نسل بتولم
جان زهرا ای عمو بنما قبولم
زیر یک کوه بلا پنهانی
ز چه روی اشهد خود می خوانی؟
اذن جانبازی من امضا کن
تو نه آنی که یتیمان رانی
حضرت عشق پرستوی توام
طالب طلعت دلجوی توام
یادگار حسنم نسل بتولم
جان زهرا ای عمو بنما قبولم
قتلگه لاله پرپر خواهد
قتلگه نور ز حیدر خواهد
قتلگه ناله مادر خواهد
قتلگه تیغ جفا سر خواهد
این منم پرتو آیینه ی تو
سر من می رود از سینه ی تو
دل من سوخته کرب و بلا
خون من رشته ای از خون خدا

نغمه شب و روزم

نغمه شب و روزم کربلا رو عشقه
می خونم و می سوزم کربلا رو عشقه
کربلا مرکز عشاق الحسینه
جنت عاشقا بین الحرمینه
بیقرار و مستم/ جامی بده دستم/ پای تو نشستم
نغمه شب و روزم کربلا رو عشقه
می خونم و می سوزم کربلا رو عشقه
 عبد درگه یارم شاه من حسینه
در شب غریبی ها ماه من حسینه
اسم تو روی دل دست حق نوشته
زائر قبر تو واجب البهشته
طعنه ها شنیدم/ رنج و غم کشیدم/ کربلا ندیدم
نغمه شب و روزم کربلا رو عشقه
می خونم و می سوزم کربلا رو عشقه
بر جمال تو دنیا مانده در تماشا
ای که حق تو را خوانده ساقی العطاشا
ساقی لشکر و میر عالمینی
ملجاء زینب و حیدر حسینی
مست گلشن یاس/ غرق شور و احساس/انا عبد العباس
بیقرار و مستم/ جامی بده دستم/ پای تو نشستم
نغمه شب و روزم کربلا رو عشقه
می خونم و می سوزم کربلا رو عشقه
نغمه نیاز من ذکر یا اباالفضل
سجده نماز من ذکر یا اباالفضل
هستی ام بر سر زلف تو دخیله
فرش کرب و بلا بال جبرئیله
یاورم اباالفضل/ دلبرم اباالفضل/ باورم اباالفضل
نغمه شب و روزم کربلا رو عشقه
می خونم و می سوزم کربلا رو عشقه

عباس بی شک تو بهترینی

عباس بی شک تو بهترینی
عباس تک یل ام البنینی
عباس تو مظهر صفایی
عباس سقای کربلایی
یل دریادل عباس عباس یا ابوفاضل
عباس فرمانده ی سپاهی
عباس بعد از حسین تو شاهی
عباس شبه ابوترابی
عباس آرامش اربابی
یل دریادل عباس عباس یا ابوفاضل
عباس سرو بلند عشقی
عشق دو بانوی دمشقی
چشمت شد باعث جنونم
عشقت خورده گره به جونم
عباس پشت مرا گرفتی
عباس بند دلم گسستی
عباس همواره در خروشی
عباس خود از چه می ننوشی
برخیز ای ذوالفقار حیدر
دشمن خندد بر من برادر
عباس زینب رود اسیری
عباس می میرم گر بمیری
یل دریادل عباس یا ابوفاضل

صفای اباالفضل

تمام حاجت ما را خدا به ما داده
که از صفای اباالفضل صفا به ما داده
تویی که ساقی طفلان، امیر و سقایی
شبیه قامت حیدر، عزیز زهرایی
علم به دست تو سقا قلندری باشد
نگاه و برق دو چشم تو حیدری باشد
رجز به روی لبانت امیر و سقایم
که بچه شیر علی و غلام زهرایم
تمام لشکر دشمن ز تو هراسان شد
به لرزش سم اسبت ببین که طوفان شد
به یک نگاه تو عالم به خلسه افتاده
همه سپاه لعینان به لرزه افتاده
تو ذوالفقار علی و تو حیدر ثانی
تپش به قلب حسین و عموی طفلانی

ای پناه عالمین یا ابالفضل

یا قطیع الکفین یا ابالفضل
ای علمدار حسین یا ابالفضل
یا قطیع الکفین یا ابالفضل
فاطمه را نور دو عین یا ابالفضل
یا قطیع الکفین یا ابالفضل
ای پناه عالمین یا ابالفضل

تو طبیب دل بیمار منی
سید و سرور و سالار منی
تن من شعله ور از آتش عشق
تو شفای تن تب دار منی
مهر سوزان! نظری کن به قمر
که به راه تو ز جان کرده گذر

یا قطیع الکفین یا ابالفضل
ای علمدار حسین یا ابالفضل

مادرم گفته غلامت باشم
خادم درگه مام ات باشم
گفت در بستر اندوه پدر
که فدایی قیامت باشم
حال کاندر حرمت یاری نیست
از چه هنگام وفاداری نیست

یا قطیع الکفین یا ابالفضل
ای علمدار حسین یا ابالفضل

ارباب خوبم کرب و بلات رو عشقه

شال ماتمت آبرو به من داد
موج پرچمت دل را داده بر باد
قصه ی غمت دریای نگاهم
اسم اعظمت از لبم نیفتاد
تویی که جلوه تا بی کرونه داری
تو سینه ی من فقط تو خونه داری
قد تموم عالم دیوونه داری
ارباب خوبم ماه عزات رو عشقه
ارباب خوبم سینه زنات رو عشقه
ارباب خوبم کرب و بلات رو عشقه
ارباب خوبم پرچم سیاهت رو عشقه
وای دلم بی سر و سامونه
ماتمت درد بی درمونه
ارباب خوبم کرب و بلات رو عشقه
ارباب خوبم سینه زنات رو عشقه
ارباب خوبم پرچم سیاهت رو عشقه
با اشاره ی دست خواهر تو
سینه میزنه دست نوکر تو
خیمه ی عزات شد علم دوباره
با اجازه ی پلک مادر تو
اون که منو تا خیمه ی تو کشیده
منو برای عشق تو آفریده
عطر نگاهت توی دلم وزیده
ارباب خوبم کرب و بلا رو عشقه
ارباب خوبم سینه زنات رو عشقه
ارباب خوبم پرچم سیاه رو عشقه
باز هلال محرم
سر زد و غم عالم
خیمه زد در دلم
وای دلم وای دلم
باز شنیده صدای
ناله های عزای
شاه بی سردلم
وای دلم وای دلم
باز هلال محرم
سر زد و غم عالم
خیمه زد در دلم
وای حسین وای حسین
باز شنیده صدای
ناله های عزای
شاه بی سردلم
وای حسین وای حسین
وای دلم بی سر و سامونه
ماتم درد بی درمونه
ارباب خوبم کرب و بلات رو عشقه
ارباب خوبم سینه زنات رو عشقه
ارباب خوبم پرچم سیاهت رو عشقه
من شنیدم تو تشنه جون سپردی
روضه خون میگه تو آبی نخوردی
لاله میبارید از محاسن تو
بس که لبهات رو روی هم فشردی
به روی لب هات زخم عطش نشسته
زخم لب تو قلب من را شکسته
بغض عطش نای راه گلوت را بسته
ارباب خوبم کرب و بلات رو عشقه
ارباب خوبم سینه زنات رو عشقه
ارباب خوبم پرچم سیاهت رو عشقه
ارباب خوبم کارگرهات رو عشقه
ارباب خوبم سینه زنات رو عشقه
ارباب خوبم کرب و بلات رو عشقه

محرم شد بیا دیوانه گردیم

محرم شد بیا دیوانه گردیم
بسوزیم از غم و غمخانه گردیم
هر کجا شمع رخسار حسینه
گرد شمع رخش پروانه گردیم
اباالفضل علی دل می رباید
فدای آن دلبر جانانه گردیم
به پیمانی که با جانانه داریم
بیا تا سرخوش از پیمانه گردیم
حسین بن علی می می فروشد
خریدار می و میخانه گردیم
خدا داند که هوشیاری گناهه
ز چشم مست یار مستانه گردیم
رقیه جان و جانان حسین است
بیا تا فدای آن دردانه گردیم
یتیمی گوشه ویرانه خفته
بیا تا در غمش ویرانه گردیم
خدا می دونه یار من حسینه
 همه دار و ندار من حسینه
دو عالم فانی و باقی حسینه
می و میخانه و ساقی حسینه
تا ابد مست و مدهوش حسینم
فخرم این بس سیه پوش حسینم
اسیر چشم و ابروی حسینم
چنان خس بر لب جوی حسینم
سر و کار دل من با حسینه
 حیاتم گفتن یک یا حسینه

محرم شد بیا دیوانه گردیم

محرم شد بیا دیوانه گردیم
بسوزیم از غم و غمخانه گردیم
هر کجا شمع رخسار حسینه
گرد شمع رخش پروانه گردیم
اباالفضل علی دل می رباید
فدای آن دلبر جانانه گردیم
به پیمانی که با جانانه داریم
بیا تا سرخوش از پیمانه گردیم
حسین بن علی می می فروشد
خریدار می و میخانه گردیم
خدا داند که هوشیاری گناهه
ز چشم مست یار مستانه گردیم
رقیه جان و جانان حسین است
بیا تا فدای آن دردانه گردیم
یتیمی گوشه ویرانه خفته
بیا تا در غمش ویرانه گردیم
خدا می دونه یار من حسینه
 همه دار و ندار من حسینه
دو عالم فانی و باقی حسینه
می و میخانه و ساقی حسینه
تا ابد مست و مدهوش حسینم
فخرم این بس سیه پوش حسینم
اسیر چشم و ابروی حسینم
چنان خس بر لب جوی حسینم
سر و کار دل من با حسینه
 حیاتم گفتن یک یا حسینه

دولت عشق

اهل الدیار اهل الدیار هل جامع العشق القرار
با عشق و کی گنجد قرار ناصح برو شرمی بدار
عبد حسینم کلب حسینم ساجد روی مه حسینم
امشب خرابم امشب خرابم در سر هوای میخانه دارم
سر مست مستم سرمست مستم شوق لقای میخانه دارم
آرزوی قلب منه یه روز تو بین الحرمین
قلاده گردنم کنم بگم شدم سگ حسین
عشقم حسینه ماهم حسینه پیر طریق و راهم حسینه
مست شرابم مست شرابم خونه خرابم نقش بر آبم
از دولت عشق از دولت عشق دلی خراب و ویرانه دارم
حسین وای حسین وای حسین وای حسین وای
سگم سگ رقیه و رقیه سلطان منه
اینو بدونن آدما رقیه ایمان منه
عشقم رقیه ماهم رقیه پیر طریق و راهم رقیه
حک میکنم رو قلادم کلب ابالفضل علی
دیوونه عاشقیشم تو عشق بین المللی
عشق ابالفضل عشق ابالفضل درخانه دل مأوا گرفته
باور نداری باور نداری در کعبه دل بت خانه دارم
ساغر به دستم ساغر به دستم  سر مست مستم ساقی پرستم
من کی هراسی من کی هراسی از زاهدان فرزانه دارم
صحن و سرا و حرمش ز جنت خدا سره
ضریح و بارگاه او دل ز دو عالم می بره
از بس کشیدم از بس کشیدم می از دو چشمش دیوانه گشتم
ساغر نخواهم ساغر نخواهم زیرا که در دل بتخانه دارم
از شوق رویش از شوق رویش پیمان گسستم از هر دو عالم
با یاد عشقش با یاد عشقش کی الفتی با بیگانه دارم
نام رقیه مذهبم ذکر ودعای هر شبم
فخرم بود در عالمین من ریزه خوار زینبم
گر هر دوعالم گر هر دو عالم بر هم بریزد بر هم بریزد
از لطف ساقی از لطف ساقی در خانه دل جانانه دارم

نام علمدار حسین

چه زیباست نام علمدار حسین
ابالفضل ابالفضل
دل من گمشده در گیسوی عباس علی
جان سپردم به رخ مه روی عباس علی
عقل و دین و دل و هوش از من بیچاره ربود
حلقه چشم خوش جادوی عباس علی
توی این دنیای پرغم
جرممون فقط همینه
که خدای ما عاشق ها
تک یل ام البنینه

حرم فقط حرم حسین

باز اين دلم جامونده تو حرم حسين جان
تموم آرزومه اون كرم حسين جان
حرم فقط حرم حسين كعبه ام بين الحرمين
مروه من صفاي من حريم عباس و حسين
چشم قشنگ عباس منو ديوونه كرده
نگاه مهربونش منو بي خونه كرده
بي خونه ام ديوونه ام ديوونه ي نگاهش
هر جا برم جار ميزنم منم سگ غلامش
سگم سگ ام البنين سگ عباس بي بنين
تپش تپش ميگه دلم تو اين چشاي مه جبين
خونه ي هر پادشهي يه سگ داره نگهبونه
ميشم سگ تا صبح ميدم پاسبوني عاشقونه
مي خرم از بازار عشق قلاده اي با شور و شين
ميدم كه حكاكي كنن نقشش انا كلب الحسين
عشق آقا تا ابد به قيمت جون مي خرم
غلامي در خونش مثل يه تاجه رو سرم
موسي ميگه ابالفضل عيسي ميگه ابالفضل
با گوش جان تو بشنو خدا ميگه ابالفضل
وقتي مي گيره اين دلم ميرم پا عكسش ميشينم
تو چشماي خوشگل اون عكس خدا رو مي بينم
يادش بخير با هروله ميون بين الحرمين
يادش بخير زيارت عباس حسين
يادش بخير سجده هاي ورودي درب حرم
با گريه مي گفتيم آقا شه به گدا كرده كرم

بیا بریم به کربلا

بیا بریم به کربلا که خوش هوائی دارد
بهشت بین الحرمین عجب صفایی دارد
یکی به من می گفت اگه کربلا رو ندیدی
قسم به گیسوی حسین هیچ کجا رو ندیدی
ثارالله حسین ثارالله  ثارالله حسین ثارالله
ضریح عباس و حسین کعبه عاشقان است
زیارت امام حسین روزی بی کمانم
هر کی ابالفضل رو داره کی غمی داره والله
عشق ابالفضل علی عالمی داره والله
ثارالله حسین ثارالله  ثارالله حسین ثارالله
ملک بهشت یه گوشه چشم سیاه عباس
آتش دوزخ خدا خشم نگاه عباس
ساقی من حسینه ساغر من ابالفضل
ارباب من حسینه دلبر من ابالفضل
ثارالله حسین ثارالله  ثارالله حسین ثارالله
من سگ پا برهنه سر کوی حسینم
صید و اسیر کمون دو ابروی حسینم
تاب دو گیسوی حسین منو دیوونه کرده
عشق رقیه تو دل دیوونه لونه کرده
سرشت من حسینه بهشت من رقیه
نوشته کتاب سرنوشت من رقیه

شايد اونقدر بدم كه لايق گدايي نيستم
شايد از سرگناهام ديگه كربلايي نيستم

شايد اينكه دورم از تو واسه من يه امتحانه
 من قبول دارم ولي دل ميگيره همش بهونه

ميدونم ندارم اقا ارزش يه جو محبت
اما اقا دعوتم كن صدقه سر رقيت

دل ما دست اباالفضل جون ما دست حسين
 بيت الحزان غم ما صحن بين الحرمين

ميدونم كه صحن پاكت جاي ادماي خوبه
دل كه اين چيزا حاليش نيست در خونتو ميكوبه

تو بذار منم بيامو گنبد تو رو ببينم
 قول ميدم نيام تو جلوي حرم بشينم

دلم برا حرمت پر ميزنه پر ميزنه پر ميزنه
يه ديوونه دوباره در ميزنه در ميزنه در ميزنه.......

اسم دل آرای حسین

جون ميگيرم وقتي مياد اسم دل اراي حسين
دوباره باز براي بين الحرمين

شب همه شب به خاطرش به سينه و سر ميزنم
با يك دل پر از اميد در خونش در ميزنم

اقا خودت خوب ميدوني كه من اسير نامتم
تمام افتخار من اينه اقاغلامتم

ايوون طلاي تو حسين چقدر قشنگ و دلرباست
فرقي نداره هيئتت براي ما كرب و بلاست

يه ذره خاك كربلا دارو ي هر درد و غمه
زندگي بي عشق حسين براي من جهنمه

سينه ي سرخ من اقا مدال افتخارمه
كاري با هيچكس ندارم عشق تو اعتبارمه

اين دل بيقرار من باز ميشه پر ز شور و شين
زير لبم دارم همش زمزمه ي حسين حسين

اينقدر حسين حسين ميگم تا حاجتمو بگيرم
ايشاالله روزي ميشه كه ميوون روضش ميميرم

تنم میلرزه نمی بینه چشام

تنم ميلرزه نميبينه چشام وقتي بهت ميگم كه كربلا ميخوام
اشكم ميريزه به روي صورتم مثل بارش باروني به روي پام
دلم ميخواد يه بار به عشق زينبت پاي پياده هم به كربلا بيام
تشنه بمونم بسوزم ازعطش تا سوز سينه ام بگيره التيام
عمريه ارباب  -  ارزو دارم   -  فكر تو در سر   -  خواب و بيدارم
حسين حسين
حسين حسين
   
مگه چي ميخواد اين دل اسيرم بهم بگو بمير تا برات بميرم
همش به خودم ميگم اين جمله رو يعني ميشه كه كربلامو بگيرم
خودت ميدوني كه كم تحملم نكنه يه روزي كني منو ولم
من فقط از تو يه كربلا ميخوام چه جوري دلت مياد كه بشكنه دلم
دل شده بي تاب   -   بهر تو ارباب   -   ميبينم هرشب    -   حرمو در خواب
حسين حسين
هربار كه اومدم اقا كربلاي تو نشوندي روي دل من سر سوز و اه
هيچ وقت نميره بيرون از اين سرم خاطره ي سفر و اولين نگاه
كبوتر دل من از همون زمون به روي گنبد تو اشيون زده
هر شب ميبينم كبوتر دلم تو خواب رفته به كربلا و اومده
عشق تو در دل  -  تا به هميشه  -  دل بي عشق تو   -   دل نميشه
حسين حسين

نقش شش گوشه

به خدا دلم گرفته واسه ي حرم بهونه
مطمِنم كه اقا جون حال قلبمو ميدونه

نقش شش گوشتو ارباب زده ام به قلب و جونم
ارزوم فقط همينه بذاري برات بخونم

حرمت كجاست
 وعدگاه دل بيقرار منو همه عاشقات
چقدر باصفاست دلم مبتلاست
 كفتر دل من همه دم به خدا رو ايوون طلاست

ميخونم برات كه بدمني اقا منم اون نوكر پست و رو سيات
دل داره هوات هواي اون چشات
جوونيم زندگيم ارزوم دلخوشيم همشون فدات
ميمرم برات ميمرم برات ميمرم برات ميمرم برات

به تو اي امير و شاهم عمريه كه دل سپردم
همه رفتن كربلا و من نشستم غصه خوردم

تو كه دل رو ميكشوني همه وقت و هر زموني
چرا اين دلم رو ارباب كربلا نميرسوني

عشقت در برم يه نگاهي بكن ببين عمريه نوكر اين درم
اي شه كرم ببرم حرم ارزوم اينه رو ضريحت بذارم يه دفعه سرم

با درود بر حضرت ختمی معاب

قاصد آمد امشب از ره با شتاب

پس زد از رخسار زیبایش نقاب

گفت هستم حامل پیغام دوست

نامه ای آورده ام از آن جناب

نامه ای با عطر گل آمیخته

نامه ای خوشبو تر از مشک و گلاب

نام دلبر صبر و تاب از من ربود

گشت در ملک وجودم انقلاب

با دلی لبریز از عشق و امید

مهر از نامه گشودم با شتاب

متن آن نامه ز خط نور بود

این چنین از دوست بر من شد خطاب

بعد بسم الله رحمان رحیم

با درود بر حضرت ختمی معاب

مجلس جشنی است امشب در نجف

از شما دعوت شده با انتخاب

بار دل را جمع کن بهر سفر

عشق هم مسئول ایاب و ذهاب

مجلس امشب به صرف مستی است

ساقی میخانه امضاء بوتراب

استاد رزم اکبر لیلا

من گريه كنم گريه كن اشك اباالفضل
من تشنه لبم تشنه لب مشك اباالفضل
هر تپش دل عاشقونه مي خونه يا عباس
شد اعتبارم مدالي با نشونه يا عباس
تيغ  دو دم هر مژه چشم اباالفضل
طوفان شود از هروله خشم اباالفضل
با هر قدمش ميشه هر چي پهلوون جا بر لب
چون روي زانوش خورده مهر كف پاي زينب
حاتم صفتان جيره خوره جود اباالفضل
يا زهرا مدد نقش كلاهخود اباالفضل
قد مثل طوبي استاد رزم اكبر ليلا
دل مثل دريا تشنه اي كه معروفه به سقا
همسايه ديوار به ديوار حسينم
تا سينه زن وادي بين الحرمينم
من تا قيامت ريزه خورم ريزه خور هيئت
يك قطره اشك نفروشم به تمام جنت

ماه می گوید حسین

ماه می گوید حسین با آه می گوید حسین
آیه آیه حضرت الله می گوید حسین

یار می گوید حسین دلدار می گوید حسین
در مدینه احمد مختار می گوید حسین

نار می گوید حسین گلزار می گوید حسین
شاه مردان حیدر کرار می گوید حسین

خار می گوید حسین غمخوار می گوید حسین
فاطمه بین در و دیوار می گوید حسین

خاک می گوید حسین افلاک می گوید حسین
مجتبی با سینه صدچاک می گوید حسین

خواب می گوید حسین مهتاب می گوید حسین
منبر و سجاده و محراب می گوید حسین

گاه می گوید حسین بیگاه می گوید حسین
شمع و نجم و کهکشان و ماه می گوید حسین

هوش می گوید حسین مدهوش می گوید حسین
بین خیمه کودکی آواره می گوید حسین

چاره می گوید حسین بیچاره می گوید حسین
غنچه شش ماهه در گهواره می گوید حسین

هوت می گوید حسین لاهوت می گوید حسین
ذوالجناح از قتل شه مبهوت می گوید حسین

شیر می گوید حسین شمشیر می گوید حسین
در تن شه سنگ و تیر و نیزه می گوید حسین

آل می گوید حسین گودال می گوید حسین
تازیانه بر تن اطفال می گوید حسین

ناله می گوید حسین آلاله می گوید حسین
در خرابه دختری با ناله می گوید حسین

یا حضرت رقیه

در میان هلهله گشتم از عمه جدا
تازیان بر من زدند کوفیان بی حیا

بی حیاها می کنند خارجی ما را خطاب
آمدند  ما را کنند وارد بزم شراب

پاره شد بند دل از طعنه دخت یزید
گفت و بابایم چه شد خنده می کرد آن پلید

از صدای خنده ی کوفیان ترسیده ام
از شتاب تازیان بر تنم لرزیده ام

دستشان سنگین بود بر رخم سیلی زدند
بر رخ یاس حسین هاله ای نیلی زدند

عباس دلداره اون علمداره
پسر ام البنین و تک یل حیدر کراره

عباس تک و فرده مرحم  درده
توی میدون وفا و ادب و عشق و کرم مرده

 آقا هر شب یاد کربلاتم
به دنبال یک نیمه نگاتم

میشه حق دستهای بریده
بشه امشب علقمه براتم

دلدار اباالفضل دلبر ابالفضل ساقی اباالفضل

الحمدالله ذکر لب من نام حسینه

الحمدالله ذکر لب من یا حسینه
الحمدالله این دل توی بین الحرمینه

عشق تو خدا روز اول تو گل من دمیده
عالم و فقط حق عشق تو حسین آفریده

ذرات جهان همه دیوانه و مستانه تو
کعبه هم آقا واسه تو پیرهن مشکی پوشیده

بی معرفته هرکی این حقیقت و باور نکرده
که چرخ جهان با یک نیم نگاه اصغرت می گرده

از ماتم تو تار و پود دل زارم همه سوخته
رخت عزاتو حضرت زهرا برا نوکرا  دوخته

من معتقدم تا قیامت کل یوم عاشوراست
تا ابد آقا عزادار غم تو حضرت زهراست

من چی بگم از جلوه های پاینده عباس
حتی تو شدی روز عاشورا پناهنده عباس

هر کسی آقا توی دنیا بخدا دلبری داره
نذر زندگیشو به پای عشق دلبرش می گذاره

من هم یاحسین شدم آواره عشق و مرامت
از دامن تو دل من یک لحظه دست بر نمی داره

آنجا که نام مهدی نیست ، قرار نه فرار باید کرد ...

علي مولا علي مولا آقام موسي الرضا
آهوي سرگردونم و افتادم ميون صيد و دامت
مهربونيت كشته منو بخد خيلي آقا مي خوامت
امام رضا سر ميدم به پيش پات
امام رضا قربون كبوترات
امام رضا مستم از نام نگات
دل بر دلبر دادم پس نمي گيرم
اگه امام رضا بگه بمير مي ميرم
علي مولا علي مولا آقام موسي الرضا
هر كي ميخواد هر چي بگه پاسبون حرمت مي مونم
وقتي ميام زيارتت زير لب نادعلي ميخونم
امام رضا قبله دل خال تو
امام رضا عالمي دنبال تو
امام رضا دل و جونم مال تو
امشب دل مست و محتاج شرابه
يه كاسه آب سقا خونت مي نابه
علي مولا علي مولا آقام موسي الرضا
عيدي بده يا فاطمه به جمع نوكرانت
جن و ملك ، آدم و انس خاك زير پايت
امام رضا منم غلام روي تو
امام رضا من مست كوي تو
امام رضا مي ميرم براي تو
هستيم امشب به لبم نواها داره
لب هاي من ذكر رضا يارضا داره
علي مولا علي مولا آقام موسي الرضا
شب تا سحر تو حرمت مي شينم يه گوشه
تسكره كرب و بلا با دست تو امضا ميشه
امام رضا دلا در دست تو
امام رضا سينه سرمست تو
امام رضا كربلام دست تو
سلطان عالمي و جلوه دادار
منو ببر كرب و بلا حق علمدار
علي مولا علي مولا آقام موسي الرضا

تسلیت به مناسبت ایام فاطمیه

شهادت جانگداز ام ابیها ، ریحانه نبی مکرم اسلام ، شفیعه روز محشر حضرت فاطمه زهرا ( س ) را به پیشگاه فرزند بزرگوار ایشان حضرت ولی عصر( عج ) و تمامی شیعیان ومحبان وی تسلیت و تعزیت عرض می نماییم .

یک شعر به سروده ی خودم ( ایلیاد موسوی ) به مناسبت شهادت حضرت فاطمه زهرا :

با غلاف و تازیونه می زنه دشمن به خونه

یکی نیست تو این شلوغی حال حیدرو بدونه

--------------------------

حیدر در خیل اعدا می خوره غصه ی زهرا

دشمنا چه بد سوزوندن نوگل آل عبا را

--------------------------

فاطمه به پشت درب خونه می زنه چه ناله

ناله هاش می بره دل رو پیش زهرای سه ساله

--------------------------

زدنت با تازیونه پشت در با هیچ بهونه

کی می دونه بی بی زهرا دلت از زمونه خونه

--------------------------

*** یا فاطمه یا فاطمه ***

--------------------------

دشمنا هیزم آوردن علی رو دست بسته بردن

فدکش رو پاره کردن حق فاطمه رو خوردن

--------------------------

آسمون خون شده انگار خدا هم شده عزادار

فاطمه مادر سادات کنج خونه گشته بیمار

--------------------------

نرو فاطمه که بی تو کار حیدرت تمومه

اگه تو دیگه نباشی خنده به علی حرومه

سبک : یا حسین غریب مادر

یک شعر به سروده ی خودم ...

یه شعر به سروده خودم ( ایلیاد موسوی )

من یه رعیت تویی شاهم من غلام رو سیاهم

میدونم می بخشیم آقا با دل پر از گناهم

تو خیابونای عشقت از همه سبقت میگیرم

اگه تو بخواهی ارباب حتی واسه تو میمیرم

*** همیشه اسم زیبات شده ذکر لب من ***

*** کوی بین الحرمین خوابم تو هر شب من ***

*** دلم میخواد بیام تو حرمت پا بذارم ***

*** تو صحن آقام عباس دستامو جا بذارم ***

--- حسین سالار زینب ----

به شب غم تویی مهتاب به همه عالم تو ارباب

آقا عشق کربلاتون دلمو باز کرده بی تاب

یعنی میشه باز دوباره بگیرم ذکر علمدار

به کنار نهر علقم به یاد مشکای بی آب

*** رو لبم ذکرت آقا تو سرم فکرت آقا ***

*** گل می کنه رو لبهام همیشه ذکرت آقا ***

----- حسین وای حسین وای -----

کربلا یعنی ...

کربلا بیت الحرامی دیگر است

حاجیانش را مقامی دیگر است

نیت اش ، ترک سر و تن گفتن است

در پی اش ، تکبیر در خون خفتن است

شیعه گی آیا شکم پروردن است

یا به روز جنگ ، عذر آوردن است؟

شیعه یعنی امتزاج نار و نور

شیعه یعنی راس خونین در تنور

شیعه یعنی بازتاب آسمان

بر سر نی ، جلوه رنگین کمان

شیعه باید آبها را گل کند

خط سوم را زخون کامل کند

خط سوم خط سرخ اولیاءست

کربلا بارزترین منظور ماست


' سروده مرحوم محمد رضا آقاسی '

سعید بیابانکی ......

باز این چه شورش است مگر محشر آمده
خورشید سر برهنه به صحرا در آمده

 آتش به کام و زلف پریشان و سرخ روی

این آفتاب از افقی دیگر آمده

چون روز روشن است که قصدش مصاف نیست 

این شاه کم سپاه که بی لشکر آمده

یاران نظر کنید به پهلو گرفتنش

این کشتی نجات که بی لنگر آمده

 "شاعر شکست خورده ی توفان واژه هاست "

یا این غزل بهانه ی چشم تر آمده ؟

 بانگ فیاسیوف خذینی است بر لبش 

خنجر فروگذاشته با حنجر آمده

 آورده با خودش همه از کوچک و بزرگ

اصغر بغل گرفته و با اکبر آمده

 ای تشنگان سوخته لب تشنگی بس است 

سر برکنید ساقی آب آور آمده 

این ساقی علم به کف بی بدیل کیست ؟

عطشان در آب رفته و عطشان تر آمده

 این ساقی رشید که در بزم می کشان 

بی دست و بی پیاله و بی ساغر آمده

 آتش به خیمه های دل عاشقان زده 

این آتشی که رفته و خاکستر آمده

 آبی نمانده روزه بگیرید نخل ها 

نخل امید رفته ولی بی سر آمده

جای شریف بوسه ی پیغمبر خداست 

این نیزه ای که از همه بالاتر آمده

 آن سر که تا همیشه سر از آفتاب بود 

امشب به خون نشسته به تشت زر آمده

 ای دست پر سخاوت روشن گشوده شو

در یوزه ای به نیت انگشتر آمده

 بوی بهشت دارد و همواره زنده است 

این باغ گل به چشمت اگر پرپر آمده

 بگذار تا دمی به جمالت نظر کنم

هفتاد و دومین گل از خون بر آمده 

 لب واکن از هم ای تن بی سر حسین من !

حرفی به لب بیار ببین خواهر آمده ...

کربلا ( بـاربـد ) ............

ای باربد غبار ز رخ بزدای 

آنک منم که سوی تو می‌آیم 

امروز اگر ز خاک برون آیی 

شاید به بوسه‌ایت بیارایم  

آنک منم سوار غبار‌آلود 

بر دوش اسب پیر سفر‌کرده 

آنک منم سوار برآشفته 

آنک منم سوار خطر‌کرده  

آنک منم که شیهة اسب من 

داده‌ست بیستون تو را بر باد 

آنک منم که سخت برآشفته‌ست 

در باد یال اسب مرا فریاد 

کی بوده‌است قصّة کیخسرو

آنک منم نشسته چنین بر زین 

آنک منم که لرزه درافکندم 

در خاک قصر بی‌اثر شیرین 

آن روزهای سخت که بی‌تیشه 

فرهاد می‌شدم تو کجا بودی؟ 

وقتی که در گلوی وطن از درد

فریاد می‌شدم تو کجا بودی؟ 

ای باربد بهانه مکن اینک ...

انگشت اگر به دست تو باقی نیست 

رو سوی تیسفون، قدمی بردار 

نه! حرف جام و شاهد و ساقی نیست 

آن سوی را نظاره‌کن آن سو را 

آن سو که خفته‌است به خون، اروند 

در دامن فرات ببین آنک 

در خاک و خون تپیده سواری چند 

آن مرد را ببین که بدون دست 

از روی زین اسب به خاک افتاد 

آن مرد را ببین که بدون دست 

درس وفا به عالم و آدم داد 

ای باربد بهانه مکن آری 

انگشت اگر به دست تو باقی نیست 

چیزی گناه‌بارتر از خفتن 

در روز مرگ سرخ اقاقی نیست 

می‌خواستم سلام کنم بر تو 

روزی که اسب سرکش من تنها 

رو سوی سرزمین تو می‌آورد 

می‌خواستم سلام کنم امّا ...

در این زمین که خون شهیدانش 

یک کوه از پلیدی من کم کرد 

با اشک و خون اگر نکنی تطهیر 

هرگز تو را سلام نخواهم کرد 

ای باربد بیا و قدم بگذار 

بر دشت لاله‌گون وطن با من 

تنها تو ساز خویش مهیّا کن 

آواز و قول و شعر و سخن با من! 

زائر ...................................

  ای که هر دیده ز هجران رخت بارانی است
  چند روزی است که از تو خبری ما را نیست 

  کاش در بین عدو غربت من می دیدی  

  تا ببینی که چو من بین عدو تنها نیست

  سختی راه به دیدار رخت آسان است  

  ور نه بی یاد رخت هیچ توان در ما نیست 

  بس که این قوم جفاکار به ما طعنه زدند  

  دخترت گفت که رحمی به دل آنها نیست

  به کجا رفته ای جانا که ز تو بی خبرم  

  کس به خیمه چو من افتاده ز غم از پا نیست 

  چون فراموش کنم تشنه سرت ببریدند  

  سهم تو جرعه ای از آب فرات آیا نیست ؟

  تا تن بی سر و عریان تو دیدم گفتم

  یا رب این کشته مگر نور دل زهرا نیست ؟

  با خبر نیست کسی از دل زار زینب

  دامن هیچ کس از اشک چو من دریا نیست 

  کاش از باد صبا مژده وصل تو رسد  

  که خلاصی دگر از این غم رنج افزا نیست 

  کاش کوته شود این عمر پر از رنج و تعب 

  که به جز حق کسی بر درد دلم دانا نیست  

علقمه ..................................

دست او درامتداد آب بودتیغ دراندیشه ی مهتاب بود
ماه نازل شد به جان علقمه 
خون شتک زد بردهان علقمه 
نیزه ها بیرون شدند ازآستین 
آفتاب افتاد برنعش زمین 
علقمه یعنی دل خون حسین 
قسمتی ازداغ گلگون حسین 
علقمه یعنی توعباس منی ؟
از تو نه دستی ، نه چشمی نه تنی 
این که ازجان تو باقی مانده است 
مشک لبریزی الست ازروزاست 
یا اخا ادرک اخا ، بیدارشو
تشنه اند این بچه ها ، بیدارشو
زینب آمد تا حدود چشم هاش 
سوخت اما درکبود چشم هاش 
ای برادر، جان زینب را ستاند
او که بربازوی توخنجرنشاند
علقمه حلقوم صبحی چاک چاک 
قسمتی ازآسمان برروی خاک 
حنجر شش ماهه ای دردست باد
او که ازدستان خورشید اوفتاد 
علقمه هیهات من الذله بود
عشق بود وعشق هرچیزی که بود
داستانِ دست هایی سرفراز
قصه ی لب تشنگانی بی نیاز

کربلا ...........................

بازاین دل این دل توفانی اممی برد تابی سر و سامانی ام
انتظاری تازه داردچشم من
می شکوفد خوشه های خشم من
چشم من چندیست قحطی خورده است
درعزای اشکهای مُرده است
خسته ام من خسته ام درمانده ام
ازگروه عاشقان جا مانده ا م
درعزای آل ماتم سوختم
آه ای اندوه مبهم سوختم 
سوختم ای دل خدا را چاره ای
ای جنون پایی ندارم باره ای
سوختم آتش گرفتم وای من
می تراود کربلا از نای من
می شکوفد خون دل با یاد او
من خرابم ازجنون آباد او
ساقی امشب باده ام افزون بده
باده ای با ساغرمجنون بده
ساقی امشب بی قرارم آتشم
دردهای بی پناهی می کشم
آتشم من آتشی افروخته
سینه ای دارم عزا اندوخته
سینه ام جای عزای عالم است
« سینه مالامال درد وماتم است
آه ای من ای منِ گم گشته ام
ای من غرق توهم گشته ام
سالها درانتظارت سوختم
زاشتیاقت شعله ها اندوختم
درد ما درد جدایی ازخداست
دردِ ما بیگانگی با کربلاست
کربلا چندی غریب افتاده است
کربلا یک اتفاق ساده است ؟!
العطش ای ابررحمانی ببار
سوختم درشعله های انتظار
راهی دشت رهایی گشته ام
بازامشب کربلایی گشته ام
کربلا درسینه ی دلخسته هاست
کربلا ازباقی مردم جداست
کربلا درجانمازجبهه بود
کربلا با سوزو سازجبهه بود
شعله می زد نینوا ازنایشان
کربلا درکوله پشتی هایشان
بازمی شد یا مفاتیح الجنان
چشمشان تا بیکران آسمان
دشت بود و التهابی آتشین
جانمازی پاره درمیدان مین
عالمی مبهوت ماند ازکارشان
وزصدای سرخ آتشبارشان
زینب اما بس غریب افتاده است
خطبه هایش بی نصیب افتاده است
خطبه یعنی اعتراضی آتشین
خطبه یعنی درد زین العابدین
خطبه یعنی همچو زینب استوار
با تبسم ایستادن پای دار
خطبه تجدیدحسینی دیگر است
امتثالی ازعلی ّ اکبراست
خطبه زخم خونی احساس بود
زخم آتش پرورعباس بود
خطبه یعنی تشنگی آموختن
درکنارآب لب رادوختن
خطبه یعنی ذوالجناح بی سوار
برگریزان خزان درنوبهار
گریه ی مشک است برصحرای خشک
بوسه ی فیروزه برلبهای خشک
شعله ای درکوچه باغ ارغوان
آتشی برنای سربازجوان
خطبه یعنی خیمه های شعله ور
عقده ها ازمردمان بی خبر
رقص شلاق است برجانهای پاک
پیکرعشق است بردیبای خاک
خطبه یعنی با خدا ساغرزدن
درجنون پیمانه ی آخر زدن
قصه ای ازغربتی دیرینه است
داستان زخم های سینه است

شعر وحشی بافقی ...

روزیست اینکه حادثه کوس بلازده‌ست 

کوس بلا به معرکه‌ی کربلا زده‌ست  
روزیست اینکه دست ستم ، تیشه جفا 
بر پای گلبن چمن مصطفا زده‌ست  
روزیست اینکه بسته تتق آه اهل بیت 
چتر سیاه بر سر آل عبا زده‌ست  
روزیست اینکه خشک شد از تاب تشنگی  
آن چشمه‌ای که خنده بر آب بقا زده‌ست  
روزیست اینکه کشته‌ی بیداد کربلا  
زانوی داد در حرم کبریا زده‌ست  
امروز آن عزاست که چرخ کبود پوش  
بر نیل جامه خاصه پی این عزا زده‌ست  
امروز ماتمی‌ست که زهرا گشاده موی 
بر سر زده ز حسرت و واحسرتا زده‌ست  
یعنی محرم آمد و روز ندامت است
روز ندامت چه ، که روز قیامت است  

روح القدس که پیش لسان فرشته‌هاست 
از پیروان مرثیه خوانان کربلاست  
این ماتم بزرگ نگنجد در این جهان
آری در آن جهان دگر تیر این عزاست  
کرده سیاه حله نور این عزای کیست 
خیرالنسا که مردمک چشم مصطفاست  
بنگر به نور چشم پیمبر چه می‌کنند  
این چشم کوفیان چه بلا چشم بی‌حیاست  
یاقوت تشنگی شکند از چه گشت خشک 
آن لب که یک ترشح از او چشمه‌ی بقاست  
بلبل اگر ز واقعه کربلا نگفت  
گل را چه واقعست که پیراهنش قباست  
از پا فتاده است درخت سعادتی  
کزبوستان دهر چو او گلبنی نخاست  
شاخ گلی شکست ز بستان مصطفا  
کز رنگ و بو فتاد گلستان مصطفا  

ای کوفیان چه شد سخن بیعت حسین  
و آن نامه‌ها و آرزوی خدمت حسین  
ای قوم بی‌حیا چه شد آن شوق و اشتیاق  
آن جد و هد درطلب حضرت حسین  
از نامه‌های شوم شما مسلم عقیل  
با خویش کرد خوش الم فرقت حسین  
با خود هزار گونه مشقت قرار داد  
اول یکی جدا شدن از صحبت حسین  
او را به دست اهل مشقت گذاشتید  
کو حرمت پیمبر و کو حرمت حسین  
ای وای بر شما و به محرومی شما  
افتد چو کار با نظر رحمت حسین  
دیوان حشر چون شود و آورد بتول  
پر خون به پای عرش خدا کسوت حسین  
حالی شود که پرده ز قهر خدا فتد  
و ز بیم لرزه بر بدن انبیا فتد  

یا حضرت رسول حسین تو مضطر است  
وی یک تن است و روی زمین پر ز لشکر است  
یا حضرت رسول ببین بر حسین خویش  
کز هر طرف که می‌نگرد تیغ و خنجر است  
یا حضرت رسول ، میان مخالفان  
بر خاک و خون فتاده ز پشت تکاور است  
یا مرتضا ، حسین تو از ضرب دشمنان  
بنگر که چون حسین تو بی‌یار و یاور است  
هیهات تو کجایی و کو ذوالفقار تو  
امروز دست و ضربت تو سخت درخور است  
یا حضرت حسن ز جفای ستمگران  
جان بر لب برادر با جان برابر است  
ای فاطمه یتیم تو خفته‌ست و بر سرش  
نی مادر است و نی پدر و نی برادر است  
زین العباد ماند و کسش همنفس نماند  
در خیمه غیر پردگیان هیچ کس نماند  

یاری نماند و کار ازین و از آن گذشت  
آه مخدرات حرم ز آسمان گذشت  
واحسرتای تعزیه داران اهل بیت  
نی از مکان گذشت که از لامکان گذشت  
دست ستم قوی شد و بازوی کین گشاد  
تیغ آنچنان براند که از استخوان گذشت  
یا شاه انس و جان تویی آن کز برای تو  
از سد هزار جان و جهان می‌توان گذشت  
ای من شهید رشک کسی کز وفای تو  
بنهاد پای بر سر جان وز جهان گذشت  
جانها فدای حر شهید و عقیده‌اش  
که آزاده وار از سر جان در جهان گذشت  
آنرا که رفت و سر به ره به ذوالجناح باخت  
این پای مزد بس که به سوی جنان گذشت  
وحشی کسی چه دغدغه دارد ز حشر و نشر  
کش روز نشر با شهدا می‌کنند حشر

یا علی ... ( شهریار )

يا على نام تو بر دم نه غمى ماند و نه همّى بأبى انتَ و اُمّى 

گوييا هيچ نه همّى به دلم بوده نه غمّى 
بأبى انتَ و اُمّى 
تو كه از مرگ و حيات، اين همه فخرى و مباهات 
على اى قبله حاجات 
گويى آن دزد شقى تيغ نيالوده به سمّى 
بأبى انتَ و اُمّى 
گويى آن فاجعه دشت بلا هيچ نبود است 
در اين غم نگشود است 
سينه هيچ شهيدى نخراشيده به سُمّى 
بأبى انتَ و اُمّى 
حق اگر جلوه با وجهِ اَتَمَ كرده در انسان 
كان نه سهل است و نه آسان 
به خودِ حق كه تو آن جلوه با وجهِ اَتمّى 
بأبى انتَ و اُمّى 
منكر عيد غديرخم و آن خطبه و تنزيل 
كر و كور است و عزازيل

با كر و كور چه عيد و چه غديرى و چه خُمّى 
بأبى انتَ و اُمّى 
در تولاّ هم اگر سهوِ ولايت چه سفاهت 
اف بر اين شمِّ فقاهت 
بى ولاى على و آل چه فقهى و چه شمّى 
بأبى انتَ و اُمّى

كلّيات ديوان شهريار، چاپ هفتم، انتشارات زرّين، 1366ش، ج2، ص 1112

گفت كه فردا مگر نه عيد غدير است ...

قاآنى شيرازى چندين غديريّه دارد كه در يكى از آنها گويد : گفت كه فردا مگر نه عيد غدير است

عيدى بادش چو بوى عود معطّر
در به چنين روزى از جهاز هيوبان
ساخت نشستنگهى رسول مطهّر
گرد وى انبوه از مهاجر و انصار
فوجى چو فوج بحر بى حد و بى مر
خرد و كلان، خوب و زشت، بنده و آزاد
پير و جوان، شيخ و شاب، منعم و مضطر
بر شد و گفتا: «الست اولى منكم»
گفتند: آرى، زما به مايى بهتر
دست على را سپس گرفت و برافراخت
قطب هُدى را پديد شد خط محور
گفت كه اى قوم بنگريد تناتن
گفت كه اى قوم بشنويد سراسر:
هر كس مولا منم، على اش مولاست
اوست پس از من به خلق سيد و سرور۱
و در غديريّه ديگرى گويد:
شراب تاك ننوشم دگر زِ خُمّ عصير
شراب پاك خورم زين پس زِ خُمّ غدير
از آن شراب كز آن هر كه قطره اى بچشد
شود ز ماحصل سرّ كاينات خبير
به جان خواجه چنان مستِ آل ياسينم
كه آيد از دهنم جاى باده بوى عبير
نهفته مهر نبى گنج فقر در دل من
كه گنج نقره نيرزد برش به نيم نقير
اگر چه عيد غدير است و هر گنه كه كنند
ببخشد از كرم خويش كردگار قدير[!]
وليك با دهن پاك و قلب پاك اولاست
كه نعت حيدر كرار را كنم تقرير۲

۱و۲ديوان قاآنى، چاپ خط آقا، ص110و ص166

کوثر عشق در مدح و منقبت حضرت زهرا (س)

فاطـــمه اي پاك بانوي بــهـشت بر مـشام آيـد ز تـو بوي بــهـشت

تـــو خـــداي خويش را آئينه‌اي مـصــطفي را مــحــرم ديـرينه‌اي

فاطمه‌ اي شاهــكـار ذوالــجلال كوثر عشقيّ و خـورشيد كمــــال

دست تو اين چرخ گردون را مدار هر دو عالم از تو دارد افـــتــخار

عــصمت تو در زلال جان ماست كوثر تو زمزم ايـــمـان مـــاست

  اي ولاي تو به مـــا آب حــيات مــي‌كند حُبّ تو تضمين نــجات

دل ز تصــويرت حـكايت مي‌كند سوي تـو ما را هــدايت مي‌كــند

در ره عــشق تــو اي روح روان طاير جان پر زند تا كـــهــكشان

راز گــفتن با تو شوق جـــبرئيل تشنة بحر سخايت ســلســــبيل

پاي تا سر عـــصمت و تقوا توئي آنــكه زن با او شود معنا تــوئي

بــا ورود تــو پيــمبـر در قـيام ني پيمبـر بل رســولان كـــرام

اي كــليد بــاب رضوان دست تو هستي عــالــم همه از هست تو

با تو باشد حــقّ و بــا داور توئي فــــاطـمه اي روح پيغمبر توئي

ليله القدر علي و احـــــــمدی تو بـــهار عشق حيّ سرمـــدي

مـــثل ذاتِ كــبريا تنها تــوئي مادر دو مريـــــم و عيسي توئي 

زهره الزّهــــرا ســرور سينه‌ای تو فــــروغ يـــازده آئــينه‌اي

خاك پايت سرمـة چشم مـــلك خم به تعظيمت شده پشت فـلك

ما ز جـام عشق تو مُل مي‌زنيــم خار هستيم و دم از گل مـي‌زنيم

روز محشر هست ما را زمـــزمه فــاطمه يا فــاطمه يا فــاطمه

 ابوالفضل سماوي

شعر مولوی در مدح امام علی (ع)

گفت پيغامبر علي را کاي علي 
شير حقي پهلوان پردلي 

ليک بر شيري مکن هم اعتماد 

اندر آ در سايه‌ي نخل اميد 

اندر آ در سايه‌ي آن عاقلي

کش نداند برد از ره ناقلي

ظل او اندر زمين چون کوه قاف 

روح او سيمرغ بس عالي‌طواف 

گر بگويم تا قيامت نعت او

هيچ آن را مقطع و غايت مجو

در بشر روپوش کردست آفتاب

فهم کن والله اعلم بالصواب 

يا علي از جمله‌ي طاعات راه

بر گزين تو سايه‌ي خاص اله

هر کسي در طاعتي بگريختند

خويشتن را مخلصي انگيختند

تو برو در سايه‌ي عاقل گريز 

تا رهي زان دشمن پنهان‌ستيز 

از همه طاعات اينت بهترست

سبق يابي بر هر آن سابق که هست

چون گرفتت پير هين تسليم شو

همچو موسي زير حکم خضر رو

صبر کن بر کار خضري بي نفاق

تا نگويد خضر رو هذا فراق

گرچه کشتي بشکند تو دم مزن


گرچه طفلي را کشد تو مو مکن 

دست او را حق چو دست خويش خواند

تا يد الله فوق ايديهم براند 

دست حق ميراندش زنده‌ش کند 

زنده چه بود جان پاينده‌ش کند
هرکه تنها نادرا اين ره بريد 

هم به عون همت پيران رسيد
دست پير از غايبان کوتاه نيست 

دست او جز قبضه الله نيست
غايبان را چون چنين خلعت دهند 

حاضران از غايبان لا شک به‌اند
غايبان را چون نواله مي‌دهند

پيش مهمان تا چه نعمتها نهند

کو کسي کو پيش شه بندد کمر

تا کسي کو هست بيرون سوي در

چون گزيدي پير نازک‌دل مباش

سست و ريزيده چو آب و گل مباش 

ور بهر زخمي تو پر کينه شوي 

پس کجا بي‌صيقل آيينه شوي

مولوي

واحد حضرت رقیه

 سبک: ارباب خوبم کرب وبلات وعشقه........

شام غم من گویا به سر رسیده

شادم که بابایم از سفر رسیده

چرا چنین بی بدنی بابا بابا                  من الذی ایتمنی بابا بابا

از اشک چشمکم خرابه شد چراغان

عمه بیا که  از  ره  رسیده    مهمان

با یاد رویش امشب شدم هوایی

با  ناله  گفتم  بابای  من  کجایی

بگو تو با من سخنی بابابابا                  من الذی ایتمنی بابا بابا

بابای  خوبم  تو  راه  کوفه  تا  شام

به قد یک عمر شنیدم طعن ودشنام

بابای خوبم  دلم  برا  تو  تنگه

زخم سر تو جای جفای سنگه  

لاله خونین دهنی بابابابا                  من الذی ایتمنی بابا بابا

هر جا که بر لب اسم تو رو میبردم

از دشمن   تو   من  تازیانه  خوردم 

دارم چو زهرا در جسم خود نشانه

یاس کبودم از جور تازیانه 

دانم که غرق مخنی بابابا                  من الذی ایتمنی بابا بابا     

راهی کرب و بلایم...

ما غم ومهر حسین از ابتدا داریم

در دل خود آرزوی کربلا داریم

فتاده امشب در     سرم هوای او       دلم شده مهمان     کربلای او

غریب آقام آقام

عاقبت از مادرش  تذکره می گیرم

یا که توی حسرت شیش گوشه میمیرم

به راه عشق او      گذشته ار جانیم        سینه زنای هیات       محبانیم(۱)

بر مشامم میرسد دوباره بوی یاس

زنده شد در خاطرم زیارت عباس

حریم عشق او      بهشت رو خاکه     براغم عباس     هردلی صد چاکه

غریب آقام آقام

حرمش رو میبینم  شبا میون خواب

یاد اون ساعت به خیر تو حرم ارباب

دلم هوایی شد      دوباره با یادش      یه عمریه هستم    غلام  در گاهش

غریب آقام آقام

باورت نیست...

باورت نیست اخا رفتی و بیتاب شدم

 شمع سان از غم هجر رخ تو آب شدم
باورت نیست اخا بدتوبیچاره شدم
بعدت ای مونس جان زینب آواره شدم
قدر تاریخ به من ظلم وجسارت گشته
خواهر تو هدف تیر حقارت گشته
باورت نیست ولی دست مراهم بستند
حرمت خواهر غمدیده تو بشکستند
باورت نیست ولی دین من انکار شده
آسمان پیش دوچشمان ترم تارشده
باورت نیست منو کوچه وبازار کجا
دختر فاطمه ومجلس اغیار کجا
یا اخا رفتی و بی پشت وپناهم کردی
مردم آن لحظه که از نیزه نگاهم کردی
غیرت اله تو رامحو تماشا شده ام
سرو بودم زغمت جان اخا تا شده ام
کاش عباس به نیزه بنهد چشم به هم
زینب وسلسله و همرهی نامحرم
هرکجا نام تو بردم پاسخم دشنام است
چشم در راه من وتو کوچه های شام است

شهادت امام موسی کاظم

نگرشى بر زندگى امام كاظم علیه السلام

منبع | hma.blogfa.com

مطالعه ی مقاله در ادامه مطلب

ادامه نوشته