حضرت خدیجه کبری

به تن زخمی من روح مداوا دادی

قوت قلب نبی جان مرا نا دادی

تلخی سنگ به لبخند تو شیرین می شد

غم دلواپسی ام را به دلت جا دادی

سالها عمر تو با زخم زبانها طی شد

پای من وقف شدی هست خودت را دادی

هیچ کس مثل تو ای خوب به من لطف نکرد

تو مرا زیر پر و بال خودت جا دادی

می روی قلب من از درد به خود می پیچد

بی کسی های مرا باز به غمها دادی

فکر تنهایی من بوده ای ای گل زیرا

همه عاطفه ات را تو به زهرا دادی

رمضان

ای دل سنگی بیا و آب شو

زودتر بیدار از این خواب شو

ای رسیده تا لب نفرین دوست

وی دعای مانده تا آمین دوست

ای گرو در دست اعمال بدت

ای پشیمان گشته از حال بدت

ای دل هر جایی و ولگرد من

آبرو بردی ز روی زرد من

هر کجا شد پا نهادی بی خیال

باز کردی در هوای هر که بال

آب و دانه خوردی از هر پشت بام

فکر خود بودی نبودی فکر بام

تو ندادئی خمس مال خویش را

تو نکردی پاک بال خویش را

پس تمام آب و نانت غصبی است

تار و پود عمق جانت غصبی است

مثل نی می نالم از وضع خودم

خوب بودم از چه حالا بد شدم

من توکل بر تو کمتر می کنم

من خدا را سخت باور می کنم

ای خدا ای باور دیرین من

ای ملاک دوستی و کین من

رحم کن بر من مرا هم خوب کن

در زلال کوثرت مرطوب کن

تا شوم سرمست از عشق علی

یک جهان گردد ز نورم منجلی

 

با سلام

از کنار بارگاه ملکوتی حضرت علی بن موسی الرضا المرتضی دعا گوی شما عزیزان هستم

وقتی به طوس جا به کنار تو می کنم

احساس وصل حق به جوار تو می کنم

بر یازده امام جو دلتنگ می شوم

 می آیم و طواف مزار تو می کنم

سلام

طرحهای گرافیکی زیبا بمناسبت نیمه شعبان

تبیان

عمومی

سلام

موقعی که نیستم بخش آرشیو موضوعی را میتوانید مورد بازدید قرار دهید

نظر یادتون نره

همکار لازم دارم

کمکم بکنید!!

اي مرد ظهور

ما منتظريم از سفر، برگردي
يکروز شبيه رهگذر برگردي


با کاسه ي آب و مجمري از اسپند
ما آمده ايم پشت در، برگردي


وقتي سر شب که رفتنت را ديديم
گفتيم نمي شود سحر، برگردي؟؟


ما منتظر تو ايم آقا، نکند
يک جمعه غروب بي خبر برگردي


من گوشه نشين کوچه ي برگشتــم
اي کاش که از همين گذر برگردي


پرواز نمي کنيم از اينجا، بايد
در فصل نبود بال و پر برگردي


وقتش نرسيده است اي مرد ظهور
با سيصدوسيزده نفر، برگردي؟

وبلاگ روضه 

امروز آقا، بي تو جور ديگري بود

 امروز آقا، بي تو جور ديگري بود
 حتي نگاه ياسها، نيلوفري بود
 
 خورشيد مثل پنج شنبه پا نمي شد
 انگار بين رختخوابش بستري بود
 
 برشانه هاي شمع ها در اول صبح
 تابوت يک پروانه ي خاکستري بود
 
 وضعيت آب و هوا مثل هميشه
 مثل هواي جمعه ي پشت سري بود
 
 چشم زمين جاهليت خيز دنيا
 دنبال خطّ کوفي پيغمبري بود
 
 اينکه غروب است و کمي بارانيم، نه
 از اولش همه روز گريه آوري بود
 
 در چشمايم ، التماس آخرينم
 ما را به سمت "چشمهايت مي بري" بود 
 

وبلاگ روضه

بهر ظهور امروز هم روز بدي نيست

من گريه مي ريزم به پاي جاده ات، تا
آئينه کاري کرده باشم مقدمت را

اوّل ضمير غائب مفرد کجائي؟
اي پاسخ آدينه هاي پر معمّا


بي تو سروديم آنچه بايد مي سروديم
يعني در آورديم باباي غزل را

حتمّي ِ بي چون و چرای سبز برگرد...
راحت شويم از دست اما و اگرها

آب و هواي خيمه ي سبزت چگونه است؟
اينجا گهي سرد است و گاهي نيست گرما

بهر ظهور امروز هم روز بدي نيست
اي تکسوار جاده هاي رو به فردا

آقا، صداي پاي سبز مرکب توست
تنها جواب اينهمه "مي آيد آيا؟"

يک جمعه مي بينيد نگاه شرقي ِ من
خورشيد پيدا مي شود از غروب دنيا

آقا نماز جمعه ي اين هفته با تو
پاي برهنه آمدن تا کوفه با ما

از وبلاگ روضه

یابن الحسن العسگری

در بامداد نیمه شعبان دم سحر

آمد به گوش مژده پیروزی و ظفر

سالار دین امام مبین میر متقین

پیدا شد و ز دین نبی رفع شد خطر

شد کامیاب نرگس و خرسند عسگری

روشن دو چشم مادر و خرم دل پدر

پنهان ز دیدگان خود اندر میان ما

اسلامیان ز هجر رخش گشته دیده تر

کی میرسد که هاتف غیبی کند ندا

بر شیعیان ز آمدن او دهد خبر

بهر شکست قدرت و نیروی کافران

با ذوالفقار شیر خدا آید از سفر

آندم که این ندا برسد از جهان غیب

کامد یگانه دادگر و منجی بشر

در خاک پای آن شه دین جان فدا کنم

جان را چه ارزشی است بر آن خجسته فر

کی می شود که گردن گردنکشان دهر

گردد محل بوسه آن تیغ پر شرر

کی می شود ودیعه یزدان کند طلوع

از پشت کعبه چهره کند باز چون قمر

آن دم که شیر صف شکن آید به معرکه

از ناکسان دهر زند دست و پا و سر

ای پور پرتوان علی یابن العسگری

فرزند سرفراز نبی رهبر بشر

از حق ، ظهور خویش طلب کن که شاهدت

از هجر روی تو گردیده خون جگر

((با تلخیص از کتاب گلشن یاران -مجموعه اشعار حجه الاسلام زنگنه))