رمضان
ای دل سنگی بیا و آب شو
زودتر بیدار از این خواب شو
ای رسیده تا لب نفرین دوست
وی دعای مانده تا آمین دوست
ای گرو در دست اعمال بدت
ای پشیمان گشته از حال بدت
ای دل هر جایی و ولگرد من
آبرو بردی ز روی زرد من
هر کجا شد پا نهادی بی خیال
باز کردی در هوای هر که بال
آب و دانه خوردی از هر پشت بام
فکر خود بودی نبودی فکر بام
تو ندادئی خمس مال خویش را
تو نکردی پاک بال خویش را
پس تمام آب و نانت غصبی است
تار و پود عمق جانت غصبی است
مثل نی می نالم از وضع خودم
خوب بودم از چه حالا بد شدم
من توکل بر تو کمتر می کنم
من خدا را سخت باور می کنم
ای خدا ای باور دیرین من
ای ملاک دوستی و کین من
رحم کن بر من مرا هم خوب کن
در زلال کوثرت مرطوب کن
تا شوم سرمست از عشق علی
یک جهان گردد ز نورم منجلی
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۸۶ ساعت 23:42 توسط محمد علی صولی
|
سلام از اینکه به وبلاگ خودتون سر زدید ممنونیم ما سعی می کنیم در هر مناسبت جدیدترین اشعار و زیباترین سروده ها را برای شما بذاریم کم و کاستی ها را ببخشیدو با نظرات خود ما را همراهی کنید