اگر نظر بنماید کریم اهل البیت(میلاد امام حسن(ع))

صدای شر شر باران شعر می آید

کسی دوباره به ایوان شعر می آید

غزل ،قصیده، نمیدانم، این که در راه است

چقدر ساده به دیوان شعر می آید

زبان روزه پیاده نزول فرموده

خبر دهید که مهمان شعر می آید

همیشه در وسط قحطی از دل دریا

به یاریم به بیابان شعر می آید

غزل به وزن دو ابروی او اگر گویم

دو وزن تازه به اوزان شعر می آید

کمیت لنگ غزل می شود چو شعر کمیت

اگر نظر بنماید کریم اهل البیت

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

خبر رسیده که امشب کریم می آید

به خاک صاحب روحی عظیم می آید

کسی که نفحه باغ بهشت نفحه اوست

چقدر ساده سوار نسیم می آید

کسی که بودن او تا همیشه خواهد بود

کسی که زمزمه اش از قدیم می آید

کسی که پشت سر خشم او بدون شک

هزار دسته عذاب الیم می آید

ز فیض چشم کریمش رحیم خواهد شد

دلی که مثل شیاطین رجیم می آید

اذان مغرب افطار پای سفره‌ی او

چقدر اسیر و فقیر و یتیم می آید

اگر رسیده در این مه برای خاطر ماست

خدا برای سر سفره اش نمک می خواست

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

مدرسی که ادب هم بود مودب او

نشسته هر چه پیمبر به پای مکتب او

به گرد پای صعودم نمیرسی جبرییل

اگر کبوتر جانم شود مقرب او

تمام عمر شده نام او مخاطب من

چه خوب می شد اگر می شدم مقرب او

چه راکبی که فلک هم ندیده مانندش

چه راکبی که رسول خداست مرکب او

مسیر خانه‌ی‌شان چند کوچه بند آید

برای خواندن قرآن چو وا شود لب او

فقط نه اهل زمین دل سپرده‌اش هستند

که عرشیان خدا کشته مرده‌اش هستند

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

هوای بزم کریمانه نگاه شما

دوباره سائلتان را کشیده است اینجا

چه خوب می شد از نخل چشمتان امشب

برای سفره‌ی افطارمان دهی خرما

در آستین شما دست فضل حضرت حق

و بر زبان شما معجز بیان خدا

اگر رسد به سراب تو می شود سیراب

هر آنکه تشنه برون آید از دل دریا

قسم به مهر لب روزه دارتان عمریست

که مُهر مِهر شما خورده روی سینه‌ی ما

کجاست یوسف صدیق تا خودش بیند

خداست مشتری حُسن یوسف زهرا

دل برادرت آقا اگر چه خواهری است

دل کبوتری تو عجیب مادری است

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

ببار ابر کرامت که خوب می باری

چقدر چشمه ز چشمان خود کنی جاری

بریز ، کاسه به دستان تو فراوانند

تبرک همه‌ی سفره های افطاری

مساحت دل ما نذر باغبانی توست

به اختیار خودت هر چه بذر می کاری

زمان دیدن تو مادرت چه حالی داشت

شب تولد خود را به یاد می آری؟

چه زود فصل زمستان گیسویت آمد

چه دیده ای وسط کوچه های بی یاری

چه بود آنچه شکست و سپس زمین افتاد

چه هست اینکه تو باید ز خاک بر داری

ببین شکسته شده ای ببین که تا شده ای

از آن زمان که تو با شانه ات عصا شده ای

                                                                                           **عرب خالقی

مادر مرو که فاطمه ات زار و مضطر است(حضرت خدیجه(س))

مادر مرو که فاطمه ات زار و مضطر است

هجر تو قاتل من غمدیده دختر است

غصه مخور به حال پدر چونکه بعد تو

زهرای کوچک توبرایش چو مادر است

در سرزمین شعب ابی طالب از محن

اکنون ز اوج داغ و عزای تو محشر است

گویا که سال حزن برای پدر بود

این سال غم که با غم دنیا برابر است

بار سفر تو بستی و رفتی ولی بدان

کوتاه عمر دختر مثل کوثر است

وای از دمی که فاطمه ات را تو از بهشت

بینی میان شعله و در پشت یک در است

جرم تو هست یاری پیغمبر خدا

جرم من حزین به خدا عشق حیدر است

آنکه فکنده لرزه به جانم نظاره بر

چندین کفن بود که به دست پیمبر است

بعد از شمارش کفن این روضه ام شده

یک کودک بدون کفن داغ مادر است

 

                              **مجتبی صمدی

 

یادش بخیر یه زمانی آدم بودیم!!

سلام دوستان
امشب اومدم فقط باهاتون يه کم درد دل کنم
گله کنم از خودو گله از شما  گله از مردم  و گله از امامم
گله از خودم چون خشک و بي روح شدم نماز شب خوندن يه کار خنده داره دوست دارم بخونم اما چه جوري دلمو راضي کنم نمي دونم نمي دونم چه بدبختي دارم که عاشق نمي شم عشق يه وقتائي برام بي معني مي شه بخدا اگر يه زيارت عاشوراي هفتگي نبود تا الان مرده بودم نه ميت  مرده روح


گله از شما که دعام نمي کنيد  راست گفت امام معصوم که اگر مردم همديگر رو ميشناختند سلام هم به هم نمي کردند گله از شما ئي که يادتون رفته دست رو سياهها رو بگيريد دعاشون کنيد از خدا بخوايد آدمشون کنن گله از اينکه هر کي خوبه مي چسبيد و بدا رو ول مي کنيد و گله از دعاهاي سر دتون از مجلسامون که همش رو شاخ يه ميون دار مي چرخه اگه ميون دار نباشه مجلس اشک و گريه نداره و ....


گله از مردم که امام براشون کليشه شده فقط از بچگي تو گوششون خوندن يکي مياد کي نمي دونند و نمي دونم يکي مياد سوار يه اسب تو مکه مياد کنار کعبه و بعدش يه دفعه دنيا خوب مي شه گلستون مي شه ما هم که نبايد کاري کنيم که خودش مياد درستش ميکنه خيلي هامون هم اصلا باور نداريم که قراره اصلا يکي بياد اينا همش افسانه و قصه است باورش نداريم به عنوان شخص حاضر فقط مي گيم و مي شنويم آغاسي عجب شعر قشنگي خونده ها         اي دوسه تا کوچه زما دورتر           اما اگه فکر کنيم ميبينيم که اين دوسه تا کوچه برا ما چقدر دوره خيلي خيلي دور


گله از امامم که آدمم نمي کنه گله از اينکه ميدونه دوسش دارم ولي نيگام نمي کنه  شايدم اصلا قبولم نداشته باشه من ميدونم امامم پشت ابره اما اگه از اون پشت بيرون نياد که همه گلا پژمرده مي شن و مي ميرن مردن ما چه جوريه مگه نماز تعطيل روزه شايد نماز جماعت حتما چون خيلي ها ميبيننت دعا کميل با سوز و گداز اما اشک الکي يعني چي ضعف بدني يعني چي رقه جلدي ديگه چيه الان دختراي همسايه بغليمون مي گن اين محمد چه قدر قشنگ مي خونه يعني تو فکر من هستند و امامم هم منو به حال خودم ول کرده و ....
بيشتر نمي گم چون مي ترسم پامو اونور تر بذارم
ولي شما خوبا اگه تو دعا هاتون ياد من و يکي از رفقاي هيئتي که تو کماست باشيد ممنونتون مي شم التماس دعا

لینک مطلب اصلی


این متن رو دو سال پیش تو همچین روزهائی نوشتم امروز که دوباره داشتم اونو می خوندم خودم باورم نشد یه روزی همچین کلماتی تو فکر من می چرخیده اما حالا...

من دگر آن یار سابق نیستم

راست می گفتی که عاشق نیستم

*****

گفتم بیا در بند کش این بنده فرّار را

گفتا اگر عاشق شوی کاریت با زنجیر نیست

*****

بله رفقا آدما عوض می شن نمی دونم از دو سال پیش تا به حالا چی به سرم اومده فقط دعام کنید

راستی خط آخر اون متن نوشتم برا یکی دعا کنید امروز میگم براش فاتحه بخونید چون چند روز دیگه دومین سالگردشه خدا بیامرزتش

يا علي و يا عظيم و ربنا

يا علي و يا عظيم و ربنا


يا غفور و يا رحيم اي رب ما


تو عزيزي و سميعي و بصير


بي همانند و کريمي و امير


اي خدا اين ماه مهماني توست


ماه مهماني قرآني توست


خود بزرگي و کرامت داديش


هم فضيلت هم شرافت داديش


ماه روزه ماه قرآن و نماز


ماه سوز و گريه و راز و نياز


ماه نازل گشتن قرآن حق


آن کتاب هادي و فرقان حق


ماه معراج وشب قدر علي


ماه منشق گشتن بدر علي


رب منان و رئوف اي گردگار


بر گدايانت بيا منت گذار


داخلم کن در بهشت و جنتت


کن مرا مشمول لطف و رحمتت


تا که گردم همنشين مصطفي


زائر روي نکوي مرتضي


بشنوم صوت صوت دل انگيز حسين


سير بينم روي آن نور دو عين


اي خدايا گر چه من ناقابلم


حب حيدر را مگير از اين دلم

ماه شعبان رفت و آن محبوب بي همتا نيامد

ماه شعبان رفت و آن محبوب بي همتا نيامد


ماه ديگر آمد و آن ماه خوش سيما نيامد


سالها شد دل به شوق ديدن رويش روانه


خسته شد اين دل و لي آن دلبر دلها نيامد


جان من در انتظار آن مسيحا دم برون شد


از براي زنده کردن يک دم از عيسي نيامد


کور شد چشمان يعقوب دلم از هجر رويش


بر شفاي چشم دل يک پيرهن اما نيامد


تشنگان ديدنش چشم انتظار جام وصلش


ليکن آن ساقي مستان با مي و صهبا نيامد


جان به لب آمد ز دوري نگار ما و ليکن


يادگار آل طه يوسف زهرا نيامد

کنار سفره افطار ، کاسه شیری هست

به یاد خشکی لب تو  روزه می گیرم

فدای لعل لبانت شهید بی کفنم

نوشته نام تو را حق به روی سینه من

به یاد نام تو مولا ، پر از غم و مهنم

 زیارت حرمین تو را ، که می خوانم

غریب می شوم و کربلای تو ، وطنم

 به یاد دختر تو ، می خورم رطب مولا

زمان خوردن افطار ، آتشین دهنم 

طعام می خورم من ، رقیه  می گویم

که یاد دختر تو ، لرزه می زند به تنم

کنار سفره افطار ، کاسه شیری هست

به یاد کودک شش ماهه ، کاسه می شکنم

لبم چگونه خورد یار ، بر پیاله آب

که عکس ساقی لب تشنگان ، بر آن بینم