ماه شعبان رفت و آن محبوب بي همتا نيامد
ماه شعبان رفت و آن محبوب بي همتا نيامد
ماه ديگر آمد و آن ماه خوش سيما نيامد
سالها شد دل به شوق ديدن رويش روانه
خسته شد اين دل و لي آن دلبر دلها نيامد
جان من در انتظار آن مسيحا دم برون شد
از براي زنده کردن يک دم از عيسي نيامد
کور شد چشمان يعقوب دلم از هجر رويش
بر شفاي چشم دل يک پيرهن اما نيامد
تشنگان ديدنش چشم انتظار جام وصلش
ليکن آن ساقي مستان با مي و صهبا نيامد
جان به لب آمد ز دوري نگار ما و ليکن
يادگار آل طه يوسف زهرا نيامد
+ نوشته شده در جمعه ۸ شهریور ۱۳۸۷ ساعت 2:54 توسط محمد علی صولی
|
سلام از اینکه به وبلاگ خودتون سر زدید ممنونیم ما سعی می کنیم در هر مناسبت جدیدترین اشعار و زیباترین سروده ها را برای شما بذاریم کم و کاستی ها را ببخشیدو با نظرات خود ما را همراهی کنید