آی گنهکارا بیاید!

موقع آشتی کنونه آی گنهکارا بیاید

خدا خیلی مهربونه ای گنهکارا بیاید

خدا ستاره همیشه ابرو ریزی نمی شه

گناهارو می پوشونه ای گنهکارا بیاید

هر چی ما بنده پستیم هر چی ما تو به شکستیم

همه رو خودش می دونه ای گنهکارا بیاید

با ملائکه میگه تا بکنن از همه دعوت

این ندا از اسمونه ای گنهکارا بیاید

با تموم دعوتا باز خودش هم از مهربونی

همه رو فرا می خونه ای گنهکارا بیاید

ای جوونا نوجوونا خدای مهربون ما

عاشق اشک جوونه ای گنهکارا بیاید

همه مون مهمون یاریم کسی جز خدا نداریم

بی خدا دل پریشونه ای گنهکارا بیاید

عمریه از خدا دوریم اسیر نفس وغروریم

این گناه همه مونه ای گنهکارا بیاید

دلامو ن مثل یه سنگه این مریضی خیلی ننگه

چاره شم اشک روونه ای گنهکارا بیاید

هر که با چشم تر اومد نمیشه از این حریم رد

با دلای عاشقونه ای گنهکارا بیاید

به خدا این خدای ما توی مهمونیش کسی رو

از دم در نمیرونه ای گنهکارا بیاید

میگه هر کسی علی رو واسطه کرده بیاد تو

عشق اون تو دل و جونه ای گنهکارا بیاید

 

دروغ گفتم

دروغ گفتم که از دوریت شکست دلم

که در نبود تو حتی ترک نبست دلم

بیا و زود بیا ای تمام هستیم

که اگر دیر کنی می رود ز دست دلم

درددل

سلام دوستان
امشب اومدم فقط باهاتون یه کم درد دل کنم
گله کنم از خودو گله از شما  گله از مردم  و گله از امامم
گله از خودم چون خشک و بی روح شدم نماز شب خوندن یه کار خنده داره دوست دارم بخونم اما چه جوری دلمو راضی کنم نمی دونم نمی دونم چه بدبختی دارم که عاشق نمی شم عشق یه وقتائی برام بی معنی می شه بخدا اگر یه زیارت عاشورای هفتگی نبود تا الان مرده بودم نه میت  مرده روح

گله از شما که دعام نمی کنید  راست گفت امام معصوم که اگر مردم همدیگر رو میشناختند سلام هم به هم نمی کردند گله از شما ئی که یادتون رفته دست رو سیاهها رو بگیرید دعاشون کنید از خدا بخواید آدمشون کنن گله از اینکه هر کی خوبه می چسبید و بدا رو ول می کنید و گله از دعاهای سر دتون از مجلسامون که همش رو شاخ یه میون دار می چرخه اگه میون دار نباشه مجلس اشک و گریه نداره و ....

گله از مردم که امام براشون کلیشه شده فقط از بچگی تو گوششون خوندن یکی میاد کی نمی دونند و نمی دونم یکی میاد سوار یه اسب تو مکه میاد کنار کعبه و بعدش یه دفعه دنیا خوب می شه گلستون می شه ما هم که نباید کاری کنیم که خودش میاد درستش میکنه خیلی هامون هم اصلا باور نداریم که قراره اصلا یکی بیاد اینا همش افسانه و قصه است باورش نداریم به عنوان شخص حاضر فقط می گیم و می شنویم آغاسی عجب شعر قشنگی خونده ها         ای دوسه تا کوچه زما دورتر           اما اگه فکر کنیم میبینیم که این دوسه تا کوچه برا ما چقدر دوره خیلی خیلی دور

گله از امامم که آدمم نمی کنه گله از اینکه میدونه دوسش دارم ولی نیگام نمی کنه  شایدم اصلا قبولم نداشته باشه من میدونم امامم پشت ابره اما اگه از اون پشت بیرون نیاد که همه گلا پژمرده می شن و می میرن مردن ما چه جوریه مگه نماز تعطیل روزه شاید نماز جماعت حتما چون خیلی ها میبیننت دعا کمیل با سوز و گداز اما اشک الکی یعنی چی ضعف بدنی یعنی چی رقه جلدی دیگه چیه الان دخترای همسایه بغلیمون می گن این محمد چه قدر قشنگ می خونه یعنی تو فکر من هستند و امامم هم منو به حال خودم ول کرده و ....
بیشتر نمی گم چون می ترسم پامو اونور تر بذارم
ولی شما خوبا اگه تو دعا هاتون یاد من و یکی از رفقای هیئتی که تو کماست باشید ممنونتون می شم التماس دعا

انتظار

باز گردای بغض صحرا گرد من

باز گرما ده به بیت سرد من

ای که عمق انتظارات منی

ای که پشت استعارات منی

من شب ظلمانی استم تار تار

انتظارم انتظارم انتظار

منتظر بودن عبادت کردن است

با خیال دوست عادت کردن است

قبله ی صحرانشین این کویر

بال زخم سجاده هایم را بگیر

باتو کبری در خضوعم مانده است

چار رکعت در رکوعم مانده است

تشنگی از پای دراورده مرا

اب پشت سد جوعم مانده است

سجده ام سر میکشد از روی مهر

غصه بر دوش خضوعم مانده است

واجباتم شد شهید مستحب

اصل در چاه فرو عم مانده است

ای نمیدانم کجایی کیستی

ای فراتر از چرایی –چیستی

در قیابت اب را گل کرده اند

موج را مدیون ساحل کرده اند

خاک در دست کسوف افتاده است

اسمان هم در خسوف افتاده اند

اه ای خورشید روز رهگذر

ای پناه سایه های در به در

بی تو ما دلشوره های بی نوا

بر کدامین جاده یابیم التجا

من دعای عهد میخوانم بیا

بر سر این وعده میمانم بیا

با تجلی های پر هیبت بیا

از میان پردهی غیبت بیا

ان که عمری گشته در دنبال تو

باز می اید به استقبال تو

کف زنی

گل بریزید آی جوونا-----دوباره مهتاب اومده

کف بزنید با هلهله-----پسر ارباب اومده

خدا دیگه شبیه اون-----نداره توی عالمین

رودست نداره بخدا-----پسر محبوب حسین

هر چی نگار و دلبره-----چشای اون پس می زنه

فرشته هم هر روز و شب-----به عشق اون دس می زنه

توی چشای ناز اون-----یه دنیا غرق بخدا

لیلی رو مجنون می کنه-----آره فقط با نیم نیگا

حنجره ناز صداش-----دل بابارو می بره

تو قاب قوسین چشاش-----غیر خدا کی می پره

قوت پاهای حسین-----شراب صد هزار سبو

موذن کرب و بلا -----یه بار برام اذون بگو

 علی اکبر حسین

ای کلید نیمه شعبان من

بانگ اللهم عجل تا به کی

ای دل طوفانیم آرام باش

یک تپش با طبع من همگام باش

واژه هایم را پر از احساس کن

دیده را از اشک پر الماس کن

وا کن از پای قلم زنجیر را

بشکن این بغض شب دلگیر را

تا نویسم از چنین هنگامه ای

سوی آن صحرا نشسته نامه‌ای

کعبه آباد حجاز من توئی

مستحبات نماز من توئی

ای تو آرام دل هر بی شکیب

مستجاب آخرین امن یجیب

یادت ای قامت قیامت هر کجا

کرده غوغای قیامت را بپا

صبح جمعه رقص شور انگیز باد

حلقه زلف تو را آرد به یاد

چیست این دلشوره های بیکران

پشت کاشی های سبز جمکران

کشتی امید در گل تا به کی

بانگ اللهم عجل تا به کی

تا به کی از داغ هجران تو صبر

جلوه کن ای آفتاب پشت ابر

اشکهایم هر پگاه انتظار

گل کند در وعده گاه انتظار

کاروان سالار لختی صبر کن

یوسفی دارم به چاه انتظار

کی به دریای ظهورت می رسد

زورق این آبراه انتظار

بی تو در سرمای شب بی طاقتند

کودکان بی پناه انتظار

کاش مست چشم نازت می شدم

ریشه ای از جانمازت می شدم

کاش برگردی که باز آید بهار

کاش گردد دست بوست ذوالفقار

کاش یکدم میهمانت می شدم

نیمه‌ی شب روضه خوانت می شدم

کاش یک ساعت عنان گیرت شوم

یا جوان مرگ تو یا پیرت شوم

دادم از کف جمله صبر و تاب را

تا که بوسیدم کف سرداب را

بانگ هل من ناصر از کعبه برآر

کعبه را از این سیه پوشی در آر

ذوالفقار حیدری را تاب ده

کافران را بیم از مرداب ده

خیز و بر هم زن همه آرامشان

کام شیرین تلخ کن بر کامشان

محو کن فرعونیان نیل را

از فلسطین نقش اسرائیل را

کربلای دیگری آغاز کن

روزه صبر خدا را باز کن

کودک ششماهه را خوابی رسان

خیمه های تشنه را آبی رسان

اهل بیت عشق را دریاب زود

خیمه عباس مانده بی عمود

 

 

 

 

شهزاده علی اکبر (ع)

میلاد مولود نور مبارک

آنانکه حســین را خــدا می دارند

کفرش به کنار عجب خدائی دارند

یا امام سجاد

دامن علقمه را عطر گل یاس یکی است

قمر هاشمیان در همه ناس یکی است

سیر کردم عدد ابجد و دیدم به حساب

نام زیبای اباصالح و عباس یکی است

یا اباالفضل

سالیانی بود خالی قاب دل

تا بجویم دلبری را باب دل

دلبری زیبا رخ و قامت بلند

طره گیسوی او همچون کمند

مستی ام با دیدنش افزون شود

بی خدایی از دلم بیرون شود

با تمام بی نشانیهای دل

از کجا او را بجویم وای دل

نم نم اشکم چکید از چشم تر

با دلم گفتم که ای خاکت به سر

دیدی آخر ای دل از غصه چاک

آرزویت را بری تو زیر خاک

گر چه عمری با غم دل ساختی

عاقبت دلدار خود نشناختی

تا دلم بشکسته شد اشکم چکید

ناگهان نوری به قلب من رسید

نور نه ماه میان آسمان

نی غلط گفتم خورشید زمان

گر چه عمری گشته ام در عالمین

بوده ام غافل من از باب الحسین

هر چه گشتم مثل او در ناس نیست

آی مردم او به جز عباس نیست

بسته ارکان فلکبر دست او

قدسیان آسمان هم مست او

وسعت چشمان او عرش خدا

هست بین خالق و او رازها

کعبه حاجات مردم در زمین

عالمی مست گل ام البنین

از نگاه او به خود لرزد عدو

لشگری ترسند از چشمان او

دست کی خواهد میان کارزار

هر که دیده چشم او کرده فرار

نی که این عالم چنین احساسی است

مهدی موعود هم عباسی است