گردنت رامیشکست!!!

حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود


خلقت ازروزازل مدیون عطریاس بود


ای که ره بستی میان کوچه هابرفاطمه


گردنت رامیشکست آنجا اگرعباس بود


فاطمیه

بلبل چو ياد مي کند از آشيانه اش
خون ميچکد ز زمزمه عاشقانه اش
هرگز ز ياد بلبل عاشق نمي رود
مشت پري که ريخته در آشيانه اش
گلچين به باغ آمد و تاراج کرد و ماند
بر برگ برگ گل اثر تازيانه اش
آن شعله اي که غارتيان برفروختند
در گر گرفت و سوخت در آتش جوانه اش
دشمن شکست حرمت آن در که جبرئيل
بوسيده بود از سر شوق آستانه اش
تير از کمان جور رها مي شد و نبود
جز سينه شکسته زهرا نشانه اش

فاطمیه

شما که از شب تار علي خبر داريد
ستاره سحرش را ز خاک برداريد
شما به تسليت باغبان قيام کنيد
اگر دلي ز دل من شکسته تر داريد
شما به مردمک ديده التماس کنيد
اگر که خواهش باران ز چشم تر داريد
شما که باخبر از رفتن بهار شديد
به داغ لاله بگرئيد اگر جگر داريد
شما که همسفر کاروان گريه شديد
به جز مدينه کجا نيت سفر داريد
شما چو شمع بسوزيد در کنار بقيع
اگر ز فاطمه پروانه‌ي گذر داريد
شما اشاره اي از تلخي وداع علي
شنيده ايد که دلهاي شعله ور داريد
شما حساب غم فضه را نمي دانيد
چه آگهي ز خبر هاي پشت در داريد
شما که محرم راز مگو نمي باشيد
چقدر از شب قدر علي خبر داريد
شما مگر که بپرسيد از ستاره صبح
مزار گمشده اي را که در نظر داريد

 

فاطمیه

نخلی که شکسته است ثمرش را نزنید

مرغی که فتاده است پرش را مزنید

از ما که گذشت مردم بعد از این

مردی که بسته دستش همسرش را مزنید

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

جوانی گر چه می باشد بهار زندگانی را

ولی از بس ستم دیدم نمی خواهم جوانی را

الا ای خاتم پیغمبران برخیز و بین حالم

فلک با رفتننت بگرفت از من شادمانی را

پدر این روزها بنشسته میخوانم نمازم را

مفصل خوان از این مطلب حدیث ناتوانی را

ز چشم کودکانم صورتم را میکنم پنهان

نبینند تا که نیلی این عذار ارغوانی را

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=