فاطمیه
بلبل چو ياد مي کند از آشيانه اش
خون ميچکد ز زمزمه عاشقانه اش
هرگز ز ياد بلبل عاشق نمي رود
مشت پري که ريخته در آشيانه اش
گلچين به باغ آمد و تاراج کرد و ماند
بر برگ برگ گل اثر تازيانه اش
آن شعله اي که غارتيان برفروختند
در گر گرفت و سوخت در آتش جوانه اش
دشمن شکست حرمت آن در که جبرئيل
بوسيده بود از سر شوق آستانه اش
تير از کمان جور رها مي شد و نبود
جز سينه شکسته زهرا نشانه اش
خون ميچکد ز زمزمه عاشقانه اش
هرگز ز ياد بلبل عاشق نمي رود
مشت پري که ريخته در آشيانه اش
گلچين به باغ آمد و تاراج کرد و ماند
بر برگ برگ گل اثر تازيانه اش
آن شعله اي که غارتيان برفروختند
در گر گرفت و سوخت در آتش جوانه اش
دشمن شکست حرمت آن در که جبرئيل
بوسيده بود از سر شوق آستانه اش
تير از کمان جور رها مي شد و نبود
جز سينه شکسته زهرا نشانه اش
+ نوشته شده در جمعه ۱۸ خرداد ۱۳۸۶ ساعت 1:57 توسط محمد علی صولی
|
سلام از اینکه به وبلاگ خودتون سر زدید ممنونیم ما سعی می کنیم در هر مناسبت جدیدترین اشعار و زیباترین سروده ها را برای شما بذاریم کم و کاستی ها را ببخشیدو با نظرات خود ما را همراهی کنید