رخی چوماه تمام و قدی چو سرو چمن
زبرج خیمه برآمد چو کوکب رخشان
سهیل سر زده گفتی مرگ زسمت یمن
زخیمه گاه بمیدان کین روان گردید
رخی چوماه تمام و قدی چو سرو چمن
گرفت تیغ عدو سوز را بکف چو هلال
نمود در بر خود پیرهن بشکل کفن
میان معرکه جا کرد با رخ چون ماه
شد از جمال دل آرای او جهان روشن
چنان بکشت شجاعان نامدار آن طفل
که زال چرخ ورا گفت صدهزار احسن
ندانم آه دراندم چگونه بود حسین
که شاهزاده بخاک اوفتاده از توسن
بخاک ماریه آن آفتاب طلعت را
بغیر سایه شمشیرها نبد مأمن
وفائی شوشتری
+ نوشته شده در جمعه ۱۳ دی ۱۳۸۷ ساعت 16:44 توسط محمد علی صولی
|
سلام از اینکه به وبلاگ خودتون سر زدید ممنونیم ما سعی می کنیم در هر مناسبت جدیدترین اشعار و زیباترین سروده ها را برای شما بذاریم کم و کاستی ها را ببخشیدو با نظرات خود ما را همراهی کنید